افغانستان در عمر تاریخی خود پس از تشکل به نام یک کشور در حدود شانزده جرگه را پشت سر گذشتانده است. جرگه که در واقع به همان اجتماع بزرگان ومتفذین اطلاق می شود در گذرگاه تاریخی این مرز وبوم از خود کارایی خوبی به نمایش گذاشته ودر ادوار مختلف به معضلات ملی ویا هم تصمیم گیری های کلان در سطح کشور رسیده گی کرده است. نخستین جرگه در سال 1088 خورشیدی در مانجه قندهار وتحت قیادت میرویس نیکه برگزار شده است . گفته می شود این جرگه به مدت یک روز وبرای ختم تسلط گرگین در خاک افغانستان دایر شده بود. ازآن پس جرگه های دیگری نیز در مقاطع مختلف تدویر گردیده که شرح واقعات و بیان علت دایر شدن آنان از مجال این نبشتار بیرون است. اما باید گفت که آخرین جرگه در جوزای سال 1389 وبا اشتراک یک هزار وششصد تن از نمایندگان مردم افغانستان یک سال پیش دایر شد وهدف از تدویر آن مفاهمه برای رسیدن به یک صلح پایدار بود.
جرگه های عنعنوی وملی که در افغانستان به مدت شانزده بار تکرار شده است از لحاظ مفهومی وعینی برای مردم افغانستان نام آشنا و برای ایجاد وفاق ملی در جهت تعیین سرنوشت کشور یک راهکار درست وموثر به نظر می رسد. نگاه به گذشته های دور این واقعیت را نشان می دهد که جرگه ها باعث شده اند افغانستان موانع کلان پیش روی خود را برداشته و به حیث یک کشور آزاد ومستقل راه خود را در دل تاریخ باز نماید. گفتنی است جرگه مشورتی صلح سال هشتاد ونه در زمانه ای دایر شده بود که افغانستان از هرلحاظ با معیارهای حکومتداری ونظام منسجم این عصر برابر بود ؛ زیرا قانون اساسی افغانستان نیز درعین همین جرگه وتوسط نمایندگان با صلاحیت مردم مشروعیت یافته وهم چنان افغانستان شورای ملی خود ونظام قانونمند مبتنی بر آرای مردم را دارا بود. اما آنچه باعث می شد این جرگه ( جرگه صلح ) تدویر یابد ، حقیقت های عریان دیگری بود که هم حکومت وهم مردم افغانستان لازم می دیدند در یک سعی مشترک برای عبور از بن بست های موجود به آن متوسل شوند. حقیقت های عریان جاری همانا وضعیت بحرانی مملکت از نظرگاه امنیتی، مداخلات بیرونی برای اخلال نظام و سرانجام مساله حضور قوای بین المللی است که آنها مسولیت های مشترک با قوای افغانستان در حفظ تمامیت ارضی وثبات کشور دارند. البته شاید برای برخی ها این مطلب روشن نباشد که چگونه می شود حضور قوای بین المللی را نیز شریک یک مدعا کرد درحالیکه آنان به اساس فیصله سازمان ملل متحد وتفاهم در کنفرانس تاریخی بن به افغانستان آمده اند. لازم است در این مورد ولو هرچه کوتاه نظری افگنده شود؛ قوای بین المللی در افغانستان که مشمول نفرات وعساکر تقریبا چهل وچهار کشور دنیا است آمیزه ای از علایق و برداشت های گوناگون از اوضاع افغانستان است. پوشیده نیست که در میان این کشورها نمونه های خوبی از دوستی وصداقت با مردم افغانستان وجود دارد ولی این حقیقت نیز پنهان نمی ماند که بیشترینه کشورهای دوست نتوانسته اند طی ده سال گذشته به درک درستی از وضعیت فرهنگی ، عنعنات وجریانات تاریخی افغانستان برسند. این ناهماهنگی وناکامی در درک افغان ها باعث بروز مشکلاتی شده است که هم خود آنان را ضربه پذیر نموده وهم مردم افغانستان کماکان در محراق جنگ وخشونت باقی مانده اند. باید به این واقعیت هم ملتفت بود که اکنون حیثیت پیمان ناتو به جنگ افغانستان گره خورده و مصرف بیشت از شصت میلیارد دالر به نام جنگ ویا بازسازی افغانستان قوای بین المللی را تا حدی خلع منطق کرده است. با یک حساب سرانگشتی می توان گفت اگر این شصت میلیارد به تک تک مردم افغانستان توزیع می شد شاید مردم می توانستند با همین پول هم سرک های خود را بسازند وهم از مزایای داشتن مراکز صحی وخدماتی خوب برخوردار شوند. اما همانگونه که می بینیم طی ده سال گذشته فقط چیزی بیشتر از چهار هزار کیلومتر سرک در افغانستان قیر شده و طبق ادعای مقامات حکومتی از این مبلغ صرف بیست وپنج فیصد آن از مجرای حکومت به مصرف رسیده است. در حالیکه بقیه این پول ها توسط خود قوای بین المللی خرچ گردیده ولی با این تفاوت که به نام افغانستان بوده است. همه می دانیم که این کمک ها بیشترینه کمک های بلاعوض نیستند که به سادگی از کنار ارقام آن بگذریم زیرا در محاسبات بین المللی شاید چند نسل بعد افغان ها هم قرضدار دنیا متولد شوند. با این همه اما این فقط یک روی قضیه است؛ جانب دیگر مساله ، صلح افغانستان است صلحی که با تمام قوا ونهایت تلاش به سمت آن در حرکتیم ولی هیچگاهی به آن نرسیده ایم. واقعیات ده سال گذشته نشان داده است هرگاهی که ملت از یک گردونه عبور کرده وحکومت توانسته است یک چالش را پشت سر بگذارد، بلافاصله معضل دیگری خلق شده ودسته دیگری به خشونت پرداخته است. پس در چنین حالتی آیا راه بیرون رفت از این همه معضل وجود دارد؟ به نظر می رسد بایستی راه حلی وجود داشته باشد اما این راه حل را هیچ فرد ویا نهادی به تنهایی نمی تواند نشانی کرده وپیش پای مردم بگذارد. این بحرانی ترین وضع مملکت در نیم قرن حاضر است که اثرات سوء روانی واجتماعی بر زندگی مردم گذاشته وبا تاسف هر راه حلی را به بن بست کشانیده است. شورای عالی صلح افغانستان مثال خوبی خواهد بود که اگر بگوییم می توانست به حیث یک مرجع ذیصلاح در راه صلح گام بر دارد. اما طوری که دیدیم دشمنان افغانستان خود همین شورا را آماج قرار داده ورئیس آن را کشتند. این موضوع به معنای بن بست کامل است که مخالفین آن را به حیث یک پیام روشن از خود تبارز دادند. این ، به معنای فرورفتگی وضع در منجلاب افراطیت است. چیزی که متاسفانه امروز جهان ومنطقه گرفتار آن شده اند. پس افغانستان به عنوان خط اول جنگ های گوناگون که با عناوین گوناگون بر آن تحمیل می شود لاجرم راه دیگری را در پیش بگیرد؛ راهی که نظر ورای اکثریت قاطبه مردم افغانستان در آن لحاظ شده و مراعات گردد. با این استدلال آیا غیر از تدویر یک جرگه کلان ملی راهی دیگری داریم ؟
اینک ضرورت مساله به خوبی خودش را نمایان می سازد که در چنین حالتی ودرشرایطی که با تاسف شورای ملی کشور نتوانسته از یک توافق نظرعمومی در راستای مسایل کلان ملی برخوردار شود ونیز افغانستان در آستانه توافق برای امضای پیمان راهبردی با ایالات متحده امریکا است ایجاب می نماید که اجتماع بزرگی از کلان های قومی، متنفذین و نخبه گان سیاسی به وجود بیاید تا این اجتماع کلان با اجماع آرا ونظریات شان راهی فراروی افغانستان بگشایند. ضرورت تدویر جرگه ملی برای اتخاذ تصمیمات بزرگ ملی در این مقطع تاریخ انکار ناپذیراست وضرورت تدویر آن زمانی از اهمیت فزاینده ای برخوردار می شود که همه میدانیم که در شرایط کنونی شورای ملی افغانستان با تاسف نمی تواند در چند پارچگی های خود تصمیمات بزرگ ملی را بگیرد. این مساله به قدری اهمیت دارد که خوب است به گفته های برخی از وکلای مجلس نیز توجه کنیم. این قلم این مطلب را از زبان یکی از وکلا شنیده است که می گوید پارلمان افغانستان نامشروع است. اگر خدای نخواسته چنین چیزی متصور باشد در این صورت تدویر جرگه ملی برای تصمیم گیری در مورد آینده کشور ومساله صلح وموضع پیمان راهبردی با ایالات متحده امریکا نه تنها یک ضرورت بلکه یک وجیبه تاریخی مردم افغانستان خواهد بود. حال در چنین وضعی امیدواریم افغان ها بتوانند به این مهم دست یافته وظرفیت حضور معقولانه خود در خانواده بزرگ جهانی ونیز لیاقت زندگی در صلح وثبات را درمقیاس کشوری وملی به نمایش بگذارند.
نقدی بر یک نظریه سیاسی؛
شهروندی آسیای جنوبی
رئیس جمهور حامد کرزی در سخنرانی خود در نهاد تحقیقاتی آبزرور در هند، به نکات قابل دقتی اشاره کرده که بازیافت محتوای آن در متن یک نظریه سیاسی جدید امکان تحلیل می یابد. حامد کرزی اگرچه هیچ گاهی یک نظریه پرداز علمی نبوده اما زندگی در بحرانی ترین کشور جهان ورهبری پیچیده ترین اوضاع ، به او این فرصت را داده است که بتواند نظریات قابل درکی از سیاست ورزی وتئوری باهمی منطقوی را ارائه کند. شاید یکی از دلایل سرسختی او در برابر ناملایمات روزگار کشورش، همان شناخت عمیق وباورهای شخصی او است که بدون شک از منابعی چون دین، عنعنات افغانی و دانش سیاسی وی سرچشمه می گیرد.
سفرحامد کرزی رئیس جمهوری اسلامی افغانستان به کشور هند درست زمانی انجام یافت که افغانستان علاوه دست وپنجه نرم کردن با حملات خشونت بار تروریستی ، آماج حملات توپخانه ای کشور همسایه اش نیز بود؛ حملاتی که هنوز پاسخ قابل درکی از سوی هیچ کسی برای آن پیدا نشده است. من به یاد می آورم زمانی را که در کنفرانس مبارزه با تروریزم ودر آوان حملات راکتی بر ولایت کنر ، رئیس جمهور کرزی ورئیس جمهور زرداری در نشست حاشیه ای خود در تهران این موضوع را به صراحت مورد بحث قرار دادند. اگر چه رئیس جمهور زرداری در آن هنگام این موضوع را رد کرده و اظهار بی خبری نمود اما حملاتی که بعدا اتفاق افتاد مظنه های این موضوع را به حقیقت مبدل ساخت. در داخل افغانستان تقریبا یک نظر شایع وهمگانی وجود دارد و آن اینکه بدبختی های این کشور از پاکستان سرچشمه می گیرد و حکومت نیز هماره خیزشگاه تروریزم را در ورای سرحدات افغانستان معرفی کرده است اما با این همه مناسبات بین پاکستان وافغانستان طی نیم قرن اخیر به گونه ای بوده که هیچ مرجعی نمی تواند در موارد گوناگون این مناسبات قضاوت نهایی نماید. زیرا به گفته رئیس جمهور کرزی، اکنون نه تنها افغانستان بلکه خود پاکستان هم از تروریزم آسیب می بیند. در مقیاس جهانی نیز پاکستان شریک جبهه ضد تروریزم است اما اکنون مثل اینکه وضعیت کمی در افکار عمومی فرق کرده است بن لادن در ایبت آباد کشته شده ، الموریتانی در خاک پاکستان یافت شده و گمانه های لانه گزینی تروریزم در خاک پاکستان اینک به یقین جای عوض کرده است. در چنین شرایطی که دولت ومردم افغانستان گلایه های بزرگی از پاکستان دارند اما نظریه شهروندی آسیای جنوبی ، می تواند بسیاری از چالش های تئوریکی را در مناسبات منطقوی برطرف کند . نظریه شهروندی آسیای جنوبی در واقع همان خواست واراده مردمان منطقه است ؛ خواسته ای که هند می تواند برای آغاز آن گام های بلندی بردارد و درافغانستانی که مردمانش شدیدا از جنگ وخشونت خسته شده اند بستر ذهنی مناسبی دارد.
حال آیا نظریه شهروندی آسیای جنوبی امکان تحقق در زمینه مناسبات کنونی دارد؟ این پرسشی است که پاسخ آن را فقط وفقط گذشت زمان خواهد داد. در حد یک تئوری، شاید این نظریه کاملا بدیع باشد که از سوی یک رئیس جمهور مطرح می شود و در عین حال نشان دهنده نیت یک ملت نیز هست، نیتی که افغانستان را از گذشته های تاریک اش به صورت جدی متمایز می سازد. اکنون افغانستان در جایگاهی ایستاده که منطق قابل قبولی برای پیشکش کردن برای جامعه جهانی دارد. این منطق شاید در چند سال گذشته کمتر درک شده بود ولی اکنون صراحت آن را کسی نمی تواند انکار کند. حس شدید نیاز به صلح در افغانستان ، نه تنها در ذهن وضمیر ملت افغانستان تبارز کرده بلکه کشور های منطقه نیز می دانند که با نا آرامی افغانستان خود نیز در محاق بحران خواهند رفت. رئیس جمهور کرزی با شناختی که از مناسبات هند وافغانستان دارد و با درکی که از دموکراسی هند دارد به نظر می رسد نظریه شهروندی آسیای جنوبی را در جای خوبی مطرح کرده است. این نظریه همانطوری که در قبل اشاره شد شاید بتواند رهیافت جدیدی را پیش پای سیاست ورزان کشور های منطقه بگذارد. چون ذهن آگاه جمعی مردم در منطقه بدون شک این را می داند که در جهان مدرن امروزی ، دربسیاری از جاها ، سرحدات مفهوم خود را از دست داده اند ونیز در شرایطی که همسویی های بزرگی در جهان رو می نماید باید مردمان منطقه آسیای جنوبی نیز این ظرفیت را از خود نشان دهند که لیاقت وظرفیت زندگی مدرن وعاری از خشونت را دارند. طبیعی است نظریاتی از این دست می تواند در بهبود مناسبات بین کشور ها مخصوصا به آن دسته از کشور هایی که به نحوی منافع خود را درگرو جنجال های امنیتی جستجو می کنند مفید واقع شود.
مساله دیگری را که رئیس جمهور حامد کرزی در نهاد تحقیقاتی آبزرور به آن اشاره کرده و برای آن مثال های روشنی ارائه داد، بنیاد مشترک فرهنگی جوامع هند ، پاکستان ، افغانستان است. بنیادی که ریشه های عواطف هر سه ملت را به هم گره زده و در صورتی که خواست های سیاسی این سه کشور نیز براساس همان ریشه های مشترک شکل بگیرد یقینا می تواند اسباب سعادت و رفاه جوامع یاده شده را کامل نماید. حامد کرزی گفتند در هند بیدل را می شناسند و مردم افغانستان لتا منگیشکر جی را می شنود واز تاگور یاد کرد که داستان کابلی والا را نوشته ونیزاز اقبال فیلسوف وشاعر بزرگ پاکستان که به فارسی سروده است. به نظر می رسد بیان رساتر از این وجود نداشته باشد که بخواهیم بنیاد های مشترک یک فرهنگ را بیان کنیم. فرهنگ انسانی که در ذیل آن شخصیت های بسیار بزرگ وبی سرحد اندیشه های شان را برای همیشه وبرای نسل های امروز به یاد گار گذاشته اند. به راستی چنین است هند، پاکستان وافغانستان می توانند کشور های بی سرحد آسیای جنوبی باشند. مقامات این کشور ها می توانند نان صبح وچاشت وشام شان را در امرتسر، کابل وتهران صرف نمایند به شرطی که سیاست ورزی شان را بر مبنای عواطف ، خواست واحساسات ملت های شان به پیش ببرند. آیا این امکان دارد که آسیای جنوبی نظیر اتحادیه اروپا صاحب پول مشترک شده و اخذ روادید در بین شان مرفوع شود ؟ یقینا زمان آن فرارسیده است که همینطور باشد این ملت ها باید به تروریزم نه بگویند و در اجرای خواست های مشترک مردمان منطقه از خود لیاقت وعظمت نشان دهند. هند ، پاکستان ، افغانستان می توانند با سرمایه های وسیع بشری و امکانات گسترده جغرافیایی که دارند مثال خوبی برای دیگر کشور ها شده وزمینه های خوشبختی مردمان خویش را فراهم سازند.
همانطوریکه رئیس جمهور گفتند امضای پیمان استراتژیک با هند چیز تازه ای نیست بلکه این همکاری ها ازقبل بین دو کشور وجود داشته واز سوی دیگر هرگز به مفهوم از دست دادن برادری پاکستان نیست. اگر چنین می بود نظریه شهروندی آسیای جنوبی یقینا توجیهی نمی داشت. این نظریه باردیگر نیت مردم افغانستان را برای زیست باهمی وصلح آمیز در منطقه آشکار می سازد. بدون شک وقت آن فرا رسیده است که باید ها، نباید ها ونگرانی های مردم افغانستان از مجرایی مورد بحث وتبادل نظر قرار گیرد که هرگونه سود وزیان آن در پیوند با منافع ملت های صاحب بنیاد های مشترک فرهنگی باشد. هرگاهی چنین امری تحقق یابد لاجرم بحث نظریه شهروندی آسیای جنوبی نیز می تواند در کنار نظریاتی چون گفتگوی تمدن ها راهی در ادبیات سیاسی وتاریخی جهان باز کند. افغانستان در این بحبوحه مفتخر است که با ارائه این نظریه ، نیت برزگ خود را برای آرامش وصلح ابراز می دارد. بگذارید به خود باور داشته باشیم همانگونه که بوعلی وفارابی وانصاری ودهها دانشمند دیگر از این سرزمین علم و دانش را به جهان برده اند ما نیز فریاد گر صلحی باشیم که مزایای آن نه تنها برای افغانستان بلکه برای همه کشور های منطقه وجهان است.
جای تعجب نیست که اسامه کشته شده است. این، روال طبیعی هر حرکت غیر طبیعی در جریان تاریخ است. اسامه خودش بیش از هرکسی می دانست که چه کار می کند واز کجا فرمان می گیرد وبرای چه چرخه خون چکان تروریزم را به حرکت آورده بود. پروژه اسامه بن لادن از همان آوان، سیر غیر طبیعی اش را می پیمود؛ ز یرا اگر حرکت او داعیه اسلامی بود پس چه ضرورتی برای کشتن وبه قتل عام کشیدن هزاران مسلمان. واگر داعیه عربی می داشت، ساده ترین پرسشی که پیش رویش قرار می گرفت این بود که چرا سراغ فلسطین اسرائیل نمی رود واگر چنانچه دلخوری ونارضایتی از شاه وشاهزادگان کشور متبوع اش داشت پس چرا اکثر تحرکات او از آدرس برخی از عناصر در کشور زادگاهش تمویل می شد؟ حالا اگر جوابی برای این پرسش پیدا کنیم که او در افغانستان برای جهاد آمده بود، لاجرم خودش هم این را می دانست که جهاد در افغانستان پایان یافته بود.
یاد مان نرود که سال ها پیش آن قدر روی نام اسامه در اقصی نقاط جهان مانور داده می شد که برخی از مسلمانان نام نوزادان خویش را اسامه می گذاشتند ویا در غرب حتا روی جذابیت چهره او و اینکه تا چه حد مورد پسند خانم ها است صحبت می شد. سخن در اطراف اسامه هر چه بود بر محور یک شخصیت فوق العاده کاذب می چرخید تا در اذهان عمومی به حیث یک ببر خشن جلوه کند. وبراستی اسامه ترسناک هم شده بود. ده سال تمام حداقل چهل کشور جهان از مبداء غار های توره بوره به جستجوی او پرداخته بودند. اما این ببر پوقانه ای گویا با خالی کردن بادش خود را آنقدر کوچک کرده بود که از دید پیشرفته ترین ابزار های تکنالوژیکی جاسوسی پنهان می ماند. سرانجام اما مثل اینکه فرجام تلخ خودش را به دست خود به گونه ای رقم زد که هم میزبان اش را شرمسار جهان کرد وهم بازماندگان فکری اش را. میزبان را از آن جهت که برای اش گاو شیری شده بود ولی نمی دانست که با این شیر، زهر تلخی آلوده شده است. اسامه با مرگ خودش سازمان استخبارات پاکستان را با دو گزینه روبرو کرد نخست بی اعتباری ودوم دروغگویی. این هر دو برای پاکستان زهر تلخی است که باید جام آن را تا آخر بنوشد. چون پنج سال زندگی اسامه در جوار اسلام آباد این گمانه نه که این حقیقت را تقویه کرده است که حالا دیگر اعضای شبکه القاعده را نیز می توان در حومه های لاهور واسلام آباد پیدا کرد. در این میان توجه به خواسته های ممتد ومصرانه حکومت افغانستان نیز قابل دقت است که مدام آدرس تروریزم را به بیرون از سرحدات خودش می داد. اکنون نه بر حسب تصادف که به مثابه یک واقعیت این موضوع برملا شده است.
واما شرمساری بازماندگان فکری اسامه نیز از این بابت است که سرانجام باید به عنوان انسان های صاحب دست وپا وعقل، منطقی برای اعمال خود ارائه کنند. اگر نه چنین است پس باید سراغ تحلیل دیگری باید رفت و آن شاید به دهلیز های مسایل روانی آدم ها نقب بزند. دوماه پیش مریدان اسامه در افغانستان اعلامیه دادند که جنگ های خشن وحملات بی رحمانه شان را در مقیاس وسیعی راه اندازی خواهند کرد، والبته این کاری است که همیشه انجام می دهند ، لکن مساله این است که با مرگ اسامه، باز ماندگان فکری او حتا کم ترین توجیه انسانی برای این گونه عملکرد های شان پیدا نمی توانند چون فرجام تلخ اسامه از سویی درس عبرتی است برای آنان و در دیگر سو در یافته اند که هر راه کجی به ترکستان هم منتهی نمی شود. حال سوال این است که آنان باز هم شیوه های فکری اسامه را سرمشق خود قرار می دهند ؟ به احتمال زیاد، آری. چه اینکه جریان افراطیت در مجموع ممکن است یک پروژه کلانی باشد که در سطح منطقه وجهان روی آن کار وسرمایه گذاری می شود. اگر چه اسامه پاره ای از این ماموریت را طوری که از دیدگاه خودش ایجاب می کرد رهبری نمود اما امثال اسامه هنوز هم برای برخی از آدم ها که اسلام را فقط در قشر می شناسند احتمال دارد جالب باشد. بدون آنکه آنان به خود زحمت داده و تاریخ اسلام را بشناسند وببینند که یاران پیامبر خدا در هر جا که رفتند با خود رحم و رافت وشفقت بردند. بازماندگان فکری اسامه به شناخت واقعی از تاریخ ضرورت دارند. شناختی که باید با تادیب به آنان آموزش داده شود وبرای این آموزش مکتبی ضرورت است که معلمین آن دلسوز، پخته کار و آگاه باشند.
شاید این موضوع که روزی امور امنیتی و رهبری بخش های گوناگون اداری کشور به دست خود افغان ها سپرده می شود برای عده ای امر نامنتظره باشد. این نامنتظرگی صد البته که ریشه در بحرانی دارد که با گذر از سطوح ولایه های آشکار وپنهان زندگی در جامعه افغانی بعد از سه دهه اکنون در روان های تعدادی از افراد جامعه رسوخ کرده است؛ سی سال تمام، مضمونی به نام خود ارادیت در مشق ودرس هیچ کسی گفته وخوانده نشده است. یک دهه بحران با مدیریت یک کشور( شاید هم یک اتحادیه)، دهه دیگر با مدیریت کشورهای دیگر ودهه پسین با کاربرد شیوه های خشن تروریستی ، این امکان را از ضمیر نامانوس برخی از آدم ها ربوده است که افغانستان می تواند روی پای خود بایستد. پرواضح است که در یک کشور پسا جنگ امکان هرگونه فروپاشی ذهنی وروانی متصور می شود اما عمده مساله این است که گاهی برخی از واژه ها ویا پدیده های سیاسی ، اجتماعی به رغم این فروپاشیده گی سر از ادبیات گفتاری وروزمره یک جامعه در می آورد.
مساله انتقال یکی از همان مفاهیم سخت پذیر ادبیات مروج ماه های اخیر در کشور است. این پیچیده گی بی تردید ریشه در همان فروپاشیده گی های ذهنی می رساند که لاجرم وبه دلیل دوام جنگ برخی ویا حتا همه به آن دچار شده باشیم. بنا براین هرگاهی که موضوع انتقال مطرح می گردد به مثابه یک متن فوق العاده تفسیرمدار ، نخستین پرسشی که روبروی همه قرار می گیرد این است که آیا براستی افغان ها قادر اند امنیت خود را خود به عهده بگیرند؟ با طرح چنین پرسشی ، یک عده سوال های خورد و کوچک دیگری هم در قاعده گفتگو جریان می یابند که رسیده گی برای هرکدام مجال بیشتر می خواهد. اما جواب اولی که در واقع مادر تمام پرسش های ذهنی جامعه است شاید در یک عبارت خلاصه شود که بلی اگر ملتی همت داشته باشد بر چکاد تاریخ می ایستد. با این جواب کوتاه ، اما فلاش بکی به گذشته نیز روا خواهد بود؛ زمانی که افغان ها در برابر سه بار تجاوز کشورهای بیگانه مصاف داد، تنها سلاح موثری که در دست داشتند یقینا عزم ملی واراده تسخیر ناپذیر همین ملت بود که با ذهن وضمیر منسجم نه تنها در برابر متجاوزین بلکه در برابر فروپاشیده گی های داخلی نیز می ایستادند. آخرین بار تجربه دفاع از تمامیت ارضی در برابر قشون کشی اتحاد جماهیر شوروی سابق را داریم. کاری که اگر از عنوان های مقدس و یا تبصره های سیاسی پیرامون آن حذر کنیم حداقل حرف همین خواهد بود که ملت افغانستان همه در همه جای وطن در کنار هم بودند وهیچ گونه امتیاز وبرتری طلبی در راه مبارزه با اشغالگران را در متن مقاومت شان نداشتند. از همین رو گذار هر شهروند این مملکت به هر نقطه این سرزمین امکان پذیر می نمود وداعیه مشترک ، سبب بیداری وتحرک وجدان جمعی ومشترک شده بود. هرگونه دخالت در محتوای داعیه از سوی هر فرد افغان محکوم به ملامت می شد و سرانجام نام یک ملت در کتیبه اتقاق برلوحه سنگ های تاریخ حک شد.
اکنون اما بار دیگر نظیر آزمونی که بار ها از سر گذراندیم پیش رو قرار گرفته است. آیا می توانیم عهده دار امور امنیتی خود و.... باشیم ؟ این قلم معتقد است که قبل از هر چیزی باید به همان اعتماد به نفس دایمی این ملت برگشت. اعتماد به نفسی که ما را در مقابله با آخرین فرآورده های تکنالوژیکی جنگی در طول تاریخ کامیاب کرده است. اگر همه بسان یک سرباز ، فکر و فرهنگ صیانت از حریم خانواده بزرگ این ملت را در مشق و تمرین روزمره زندگی خود قرار دهیم بدون هیچ تردیدی موفق خواهیم شد. بخصوص اینک که شیرازه های نظام اسلامی ودموکراتیک با نهاد های نوجوان امنیتی واجتماعی اش می تواند سهولت های بیشتری را در راه دستیابی به موفقیت در اختیار ما بگذارد. همه باهم بودن در تفسیر متن انتقال، نخستین گزینه ای برای کامیابی این پروسه و در نهایت موفقیت ملت بزرگ افغانستان است.
سال 1390 خورشیدی فرارسیده ؛ سالی که امیدها، آرزوها، بیم ونگرانی هایی را همزمان با خود آورده است. سال نو از یک نقطه نظر سال امتحانات سخت برای مردمی است که تجلیل از روز نو آن را در تاریخ هزاران ساله خود هم چنان حفظ کرده و از نظر آیینی هم نسبت به آن دید نوین دارد. شاید این بخشی از اعتقادات ما است که می گوییم همه چیز در نوروز تجدید حیات می یابد. سلول های مرده اشجار و نباتات به نشو ونمو می نشینند وآغاز تقویم جدید ، روزها وشب هایی متفاوتی را پیش روی ما می گذارد.
نوروز اما در افغانستان ریشه در سنت های پسندیده ملتی دارد که هزاران سال با آمدن آن ، خود را نیز تجدید می کند؛ این تغییرات تنها جنبه سمبلیک ندارد بلکه منشا از باورهایی می گیرد که نیاکان این مردم آن را سال به سال به نسل های بعدی انتقال داده اند. اگر از جزئیات مناسک این روز بگذریم که حداقل در حوزه تمدنی منطقه همسان است ، برای افغان ها اما جرقه ای از امیدهای تازه نیز می باشد. اگر چند که این ضرب المثل هم هنوز در متن ادبیات عامیانه ما جا خوش کرده که : هرچه آید سال نو گویند دریغ از پارسال. مردم افغانستان سال 90 خورشیدی را در حالی استقبال می کنند که چند رویداد مهم وتاثیر گزار را نیز پیش رو دارند. این رویداد ها که بدون شک با خواست های مردم افغانستان نیز قرین خواهد بود در چهار نکته دیده می شوند:
1 آغاز پروسه انتقال. این روند ، محکی برای توانایی ها وظرفیت قوای امنیتی کشور است که آیا می توانند وجایبی را که از نقطه نظر مسولیت تامین امنیت عامه به گردن دارند به خوبی و آنطوری که انتظار می رود ادا نمایند؟ به نظر می رسد در این بحبوحه هم دشمنان مردم افغانستان وهم دوستان بین المللی وهم مردم ملکی به این موضوع چشم دوخته باشند که چطور یک قوای جوان که از بسیاری امکانات مدرن امروزی بی بهره است می تواند در مصاف کسانی بایستد که شیوه های خشم آمیز جنگ وگریز شان را تاریخ بشری تازه تجربه می کند. این دشمنان به قولی نامرئی هستند. مواجهه با دشمنان ناپیدا، یقینا شیوه ها وراهکارهای مدرن، علمی وعملی را می طلبد که بتواند طرح وپلان آن ها را خنثا سازد. به اعتقاد این قلم اگر همه دست روی دست گذاشته و تماشاگر صحنه باشند بطور یقین موفقیت های آنی از آن دشمنان مردم افغانستان خواهدبود. زیرا یک واسکت انفجاری کافی است که در یک نقطه مزدحم یکی از شهرها دهها خانواده را داغدار کند. اما تمام مساله این نیست. در یک چنین موقعیتی این مردم هستند که با بصیرت تمام به حمایت از کیان، حیثیت وآبروی یک ملت سینه راست می کنند. اگر مردم همفکری وهمکاری خود را از قوای امنیتی دریغ نکنند بدون شک هر دشمن نامرئی نخست دیده می شود و سپس جلو اعمال خرابکارانه آن گرفته خواهد شد.
2 افغانستان هم اکنون در موقعیتی ایستاده است که بعداز نزدیک به ده سال اکنون دارای مکاتب وموسسات زیاد تحصیلات عالی است. شاید باز شدن بیشتر مکاتب ، بر تعداد دانش آموزانی بیافزاید که اکنون از مرز یک میلیون گذشته است. به همین تناسب ورود تعداد بیشتری در کانکورهای دانشگاهی محتمل است. این پدیده صرف یک موضوع آماری نیست بلکه ایجابات دیگری را نیز اقتضا می کند که از آمادگی دولت برای پذیرایی از آنان تا فراهم آوری سهولت ها و تامین نیاز های اجتماعی آنان را نیز شامل شود. بنا براین سال 1390 ، بنا بر یک تعبیر سال هجوم دانش آموزان به سمت دروازه های مکاتب نیز خواهدبود. آیا در این میان برای جلوگیری از تیزاب پاشی و یا مسمومیت شاگردان کدام تدابیری وجود دارد؟
3 مردم افغانستان با آنکه تجربه دو انتخابات ریاست جمهوری و پارلمانی را با خود دارند اما بی صبرانه در انتظار یک موضوع دیگر نیز هستند، موضوعی که بنا به هردلیلی تا هنوز در تاق فراموشی مانده است. مساله انتخابات شوراهای ولسوالی ها که در واقع از اساسات انتخابات پارلمانی و ریاست جمهوری است هنوز انجام نشده ومردم ساکن در دهات وقریه جات دور ونزدیک در کشور با زبان خاموشی وسکوت اما به شدت انتظار آن را می کشد. چه اینکه برگزاری انتخابات شورا های ولسوالی ها در حقیقت سهیم کردن بلافاصله ملت در سرنوشت نظام ومملکت است. هرگاهی مردم نتوانند به این حق مسلم ومشروع خود دست بیابند لاجرم سوال های زیاد وکم کاری های زیادی را نیز در دل خود خواهند داشت چون صورت عکس مساله ممکن است به شکست یک هنجار سیاسی قویا کمک کند. توقع این است که این مامول مهم بر آورده شود.
4 درسال 1389 خورشیدی صحبت از میلیاردها دالر ارزش ذخایر زیرزمینی افغانستان بوده و قرارداد انتقال پایپ لاین گاز هم منعقد شده است. وزارت مخابرات جایزه بین المللی گسترش مخابرات را به دست آورده و پیشرفت های دیگر صوری هم دیده شده است اما مساله این است که وضع اقتصادی مردم در محورهای عملی آیا تفاوت می کند یاخیر؟ اگر دولت در مجموع و نهادهای مرتبط به خصوص بتوانند راهکارهای عملی برای بهبود وضع مردم ارائه کنند شاید سال 90 خورشیدی مزه شیرین برای مردم داشته باشد لکن اگر چنین نشود این احتمال زیاد است که جوانان بیشتری به صفوف مخالفان بپیوندند و کشت وقاچاق مواد مخدر رونق بیشتری بگیرد. به علاوه اینکه جرایم جنایی وگراف بلند آن را در سطح کشور نیز شاهد باشیم.
با این همه اما آرزوی ما این است که سال جدید سال عاری از خشونت و سال صلح وبهبودی زندگی مردم افغانستان باشد. یقینا آرزو برای روزهای بهتر وسال نیکوتر مستلزم تلاش وجدیت بیشتر دولت ومردم است. این ثابت شده که افغان ها اگر شانه به شانه هم به راهی گام بگذارند بدون شک به نقطه انجام وفرجام خواهند رسید واین حقیقت را تاریخ به نمایش گذاشته است. به امید همدلی ها وهمیاری های هر چه بیشتر مردم، سال نو به همه مبارک باد.
خدا تماشایمان می کند
دستانم چکه چکه ریخته است
در نا آبادهای شهر
درسر انگشتانم عنکبوت جاری است
و در دهانم قفل می زید
کجا است تهمینه های بی باک
تا شالی بر کمرگاه رزم آورد
کجا است آبادی های این شهر مفلوک
فرو خفته در تاریکی
آبستن از بیم انفجار
و
بیهوده سرافراز
خدا تماشایمان می کند
در لهجه های شیرین تکدی
در کناره خاک آلود خیابان
وسینماهایی که آتش به نمایش می گذارند
دستانم چکه چکه ریخته است
ما مزاحم اوقات شریفیم
عنکبوت ها چه سخاوتمندانه می تنند
طناب را قفل را .
روند انتقال مسولیت های امنیتی به نیروهای داخلی به مراحل آغازین وحتمی خود نزدیک شده است. اندکی بعد تر ، افغانستان وجهان شاهد خواهند بود که این امر در یکی از ولایات کشور تحقق می یابد. پروسه انتقال مسولیت های امنیتی تنها یک پروسه صرفا نظامی نیست که به جای یک لشکر لشکر دیگری افراز موقع کند، بلکه برای افغانستان این یک امتحان جدی وسختی است که سعی وهمت همه مردم را در به عهده گیری رهبری امور اقتضا می کند. دولت افغانستان توانسته است به رغم همه چالش های موجود این مامول را برآورده کند اما مساله این است که عهده داری امور تنها به مسایل نظامی محدود نمی شود . لاجرم این یک موضوع کلان و درحد ملی است. حکومت های محلی آیا می توانند سکان هدایت امور را آنطوری که شایسته است به عهده بگیرند و یا قوای امنیتی داخلی می توانند از پس توطئه ها و نا امنی های مزمن برآیند؟ این سوال را بیشترینه در مدخلی می بینیم که خواسته یا نخواسته عدم اعتماد ملی وبی باوری ها را در نسوج ارتباط جامعه افغانی می دواند. برخی ها چنان اظهارات مشوشی از خود تبارز می دهند که گویی هیچ آیه ای برای عزت این مردم فرو فرستاده نشده است. اما قضیه چنین نیست ؛ مردم افغانستان خود باور های خود را دارند و تقویت شان می کنند. افغانستان سال های سال در نبود یک سیستم و اداره مرکزی توانسته است عهده دار دفاع از خود در برابر نا ملایمات روزگار باشد. اکنون اما این نکته را باید بیشتر توضیح داد که عهده داری امور ، تا چه میزانی باورهای ملی و خود ارادیت افغانی را نشو ونما می دهد .
شاید این تحلیل در ذات خود سخیف بنماید که بگوییم ما برای همیشه منتظر می مانیم تا جامعه جهانی امنیت افغانستان را تامین کند. این امر نه برای کشور های دوست ممکن است ونه برای مردمی که مدعی وراثت یک سرزمین در طول هزاران سال است. از سوی دیگر این موضوع را نیز بایستی به حلاجی گرفت که آیا قوای امنیتی داخلی کماکان در سایه نیروی دیگری قدم بر می دارد یا اینکه خود وجایب ومسولیت های ملی ونظامی خود را می شناسند. به باور این قلم ، تحلیل اولی از همین بدو پروسه انتقال سالبه به انتفاء موضوع است و در متن دومی ، نشان داده شده است که قوای د اخلی بهتر از هر خارجی دیگر می تواند عهده دار امور خود وسرزمین اش باشد. در سایه نگهداشتن قوای داخلی به مفهوم این است که هیچ کدام نتوانسته ایم فرهنگ وعنعنات ملی را بطور درست شناسایی کنیم. زیرا ورود یک سرباز افغانی در یک دهکده ممکن است گاهی به عکس العملی مواجه نشود در حالیکه این موضوع در ورود یک سرباز خارجی به شدت فرق می کند.
روند انتقال مسولیت های امنیتی به نیروهای افغانی ، به ماجرای تبلیغی برخی عناصر وکشورهایی نیز پایان می دهد که افغانستان را اشغالی می نامند. این عناصر با تحقق انتقال ، حربه بزرگی را از دست می دهند، حربه ای که توسط آن نه خارجی ها بلکه مردم افغانستان را به مسلخ می کشاند. تروریزم وقتی برای جنگ منطقی نمی شناسد ، نه اطاعت از متون دین ونه وبال خون مردم ملکی برای شان مهم است. حضور سربازان خارجی در اقصی نقاط کشور شاید ابزاری برای دوام خشونت در منطق تروریزم باشد اما عهده داری مسولیت ها توسط خود افغان ها این سلاح رانیز از دست شان خواهد گرفت. توقع این است که این روند مورد حمایت مردم باشد و البته همفکری نهادهای مدنی وسیاسی نیز مهم است چرا که پروسه انتقال همانطوری که صرفا یک موضوع نظامی نیست یک مساله صرف متعلق به اداره حاکم نیز نمی باشد بلکه این مساله در ذات خود یک امر ملی است. اشخاص، نهادها وبالاخره مردم می توانند در سلامت وموفقیت یک پروسه نقش بازی کرده وباور ها را در بهینه سازی اعتماد ملی بارور نمایند.
21/12/1389
کابل
سلام ای آفتاب پشت صخره
تو پنهانی و ما در گیر کسره
تو پشت ابر، ما، یخناک بی تو
و تنها مانده این افلاک بی تو
غریبی دشت برچی را گرفته
کسی در دست خود قیچی گرفته
کسی خواهد عبایت را بدوزد
کسی خواهد قبایت را بدوزد
غریبی وسعت وپهنای عالم
دهل وتنبک وکرنای عالم
توپشت صخره پنهان از نظرها
خنک افتاده در کوی وگذر ها
کسی قیچی دو دم در دو دستش
نه. تیغ پور ملجم در دو دستش
کسی خنجر به پشت قوم برده
ثواب صد صلات وصوم برده
تو را وجه التعامل کرده ایم ما
متاع شهر کابل کرده ایم ما
تو پنهانی سرک یخماله بسته
کسی ما را به یوغ و ماله بسته
سلام ای آفتاب غایب از دید
تو ای ذبح عظیم فرصت عید
تو پنهانی ازین ده عید رفته
خدا گویی که در تبعید رفته
کجا رفته ابوذر های این قوم
کجا افتیده رهبر های این قوم
تو در بیع وشرا هستی همینک
اسیر ماجرا هستی همینک
تمام ماجرای عید خونین
تن سرو وچنار وبید خونین
خدا از دهکده رخت سفر بست
سر دروازه آذین خطر بست
مسافرمی شود سار وقناری
و حک روی دلم نام مزاری
من این زر سکه را در جیب دارم
درخت وشاخ وبرگ وسیب دارم
من از بیع وشرا بیزار گشتم
خریدار کسی بسیار گشتم
مگر قیچی دو دم ماند ما را؟
کسی با جهروترتیل خواند مارا
خدا داند دلم تنگ است ای کوه
درون سینه ام جنگ است ای کوه
چه یخ بسته سرانگشتان دستم
نکرده هیچ کس پرسان دستم
سلام ای آفتاب یخ بسته ام من
کمر از چند جا شخ بسته ام من
که نامت را مطلا بایدم دید
در این بیغوله بلوا بایدم دید
سلام ای ذبح عظمای خداوند
شریک منّ وسلوای خداوند
برای از پشت صخره دیر گشته
خریداران مردم سیر گشته
تو را در کوچه کم داریم اینجا
هزاران غصه، غم داریم اینجا
مسافر می شود سار وقناری
به جا مانده فقط نام مزاری
خدا داند دلم تنگ است ای کوه
درون سینه ام جنگ است ای کوه
1/12/1389
کابل
رفته بودیم دبی، جاییکه سی وهفت سال پیش فقط بیابان بود وساکنان اش خیمه وشتر داشتند. امروز اما من کشورم را با این شهر مقایسه می کنم. ما سی سال جنگیده ایم، شیوخ اینجا اما سی سال آباد کرده اند. ما به سمت عقب چه شتابان رفته ایم واینها چه با سرعت به سمت جلو رانده اند. این، چیز هایی است که از میدان هوایی تا هتل رادیسون بلو در ذهن ام می گذرند.
اینجا آهن ومفرغ را با شیشه ها پوشانیده اند، عمارات آن قدر بلند است که برخی ها سر بر بالش ابر می گذارند؛ برج خلیفه شاید بیشتر از یک کیلومتر به سمت آسمان قد کشیده است. می گویند این برج دبی بوده ولی شیخ شهر زرنگی کرده و در مراسم افتتاحش نام خود را بر آن نهاده است. برخی ها هم می گویند چون خلیفه از ابوظبی بیست میلیارد دالر پرداخته است پس لاجرم مال او شده تا مال دبی. به هرحال اینجا همه چیز هست اما هیچ چیز آن برای تیم ما که همه ارتقای ظرفیت سخنگویی را آموزش می بینند، وجود ندارد. در لابی هتل از جوانی می پرسم خوش می گذرد؟ او می خندد ومی گوید زندگی سه مرحله دارد:
1 زمانی که وقت وانرژی هست اما پول نیست
2 زمانی که پول وانرژی هست اما وقت نیست
3 زمانی که هم پول هست هم وقت اما انرژی نیست
او بدین ترتیب به من می فهماند که پول کافی ندارد. اینجا شهر پولداران است. همه چیز به درهم ودالر محاسبه می شود. به جز فونتین شو ، هیچ چیز دیگری را نمی بینیم شاید براساس همان دسته بندی های دوست جوان مان. چهار روز بطور فشرده درس خوانده ایم؛ تئوری هایی در مورد مصاحبه و بادی لنگویج.
دلم می خواهد زود به کابل برگردم. این روزها فقط ایمل فخریزاده عزیز را توانستم جواب بدهم برای دیگران وقتی نداشتم. فخریزاده از کدامین ایالت ایالات متحده نوشته بود متوجه نشدم اما همین که جور است و صحت دارد خدا را شکر گفتم. شبانه در سموکینگ روم طبقه ششم می نشستم و حرص می خوردم که شتر های ما کجا است ؟
بدون شک، رسانه ها قدرت موازی با قوای ثلاثه کشور اند. این امر درهر حوزه گفتمانی قابل تعمیم است وتنها در مقیاس یک یا چند کشور محدود نمی شود. مخصوصا در افغانستان که این قدرت "رسانه" تا حد زیادی در دسترس مردم قرار دارد. می شود گفت که در افغانستان این مردم هستند که قدرتی تاثیر گذار وترساننده ای را در اختیار دارند. حال اگر این قدرت به گونه ای مورد استفاده قرار گیرد که هجمه آن خود مردم باشد ، در این صورت قضیه به ورزشکاری شباهت می رساند که با دوپینگ بیش از حد هم به سلامتی خود ضرر زده وهم از دور رقابت خارج می شود. قدرت، همانگونه که امتیازات و گردن فرازی هایی را به همراه دارد، گاه کشنده و صدمه رسان نیز هست. مثلا دموکراسی اینک از پایه های قدرت است و آن هم از نوعی که بی هیچ فاصله ای و بطور مستقیم قدرت را در دستان مردم قرار می دهد. اما اگر نحوه کنش با دموکراسی نا سنجیده و غیر قابل فهم شود، آنگاه خود همین دموکراسی ، زاییده هایی چون اریتوکراسی و ... در نهایت بلوای فراگیر اجتماعی را به دنبال می آورد. یا اینکه فهم نادرست و تعمیل غیر صحیح آن منجر به شکست دوامدار آن می گردد؛ این مساله را افغانستان از نود سال پیش تجربه کرده است. دموکراسی عصر امانی به این دلیل شکست خورده که به یکباره و بدون پیش فرض های ضروری ، رو در روی عنعنات وسنت قرار گرفت. در جوامع درحال انکشاف و به ویژه جوامع شرقی، این مدرنیسم است که همواره در برابر سنت تن به شکست می سپارد. اگر دموکراسی هم جلوه کلانی از مدرنیته باشد پس می بینیم که حد اقل در هشتاد سال پیش تکلیف خود را با جامعه سنتی افغانی روشن کرده است.
اکنون اما هم دموکراسی وهم تکثر رسانه ، هردو به مثابه جلوه های پرجلوت این عصر نصیب جامعه افغانی شده است. جامعه ای که درمیانه علایق سنتی و جلوه های به درد بخور این عصر گیر مانده است. گیرمانی جامعه افغانی نه برای این است که استعداد جذب مفاهیم جدید را ندارد بلکه بیشترینه این مساله را تداعی می کند که پرداخت ما به استفاده وتبلیغ این جلوه ها اندکی درشت تر از میزان هضم جامعه است. به هر روی سخن بر سر رسانه است؛ قدرتی که در دستان مردم است ولی در تب ولرز قرار دارد. ما خواسته ایم به یکباره رسانه را به درون خانه های سنتی جامعه افغانی تسری دهیم بدون اینکه درک کنیم سنت خانواده افغانی، فرهنگ تعویض شوهر را برای ششمین بار بر نمی تابد. شاید این یک نمونه از سریال هایی است که درمیانه خون ودود و باروت به خورد خانواده ها می دهیم. این تعامل یک شوک ایجاد می کند. ممکن است حتا همه آن را ببینند اما پس لرزه های تخریب سنت خانواده ، جامعه ای را ببار می آورد که بی هیچ حوصله ای تیر به قلب دموکراسی بزند. پس لاجرم ما خود ضربه به دموکراسی می زنیم واز قدرت خویش چنان استفاده می کنیم که منتهی به شکست کمرگاه مان می شود. اگر با این مهم برخورد عقلانی صورت بگیرد، در قدم نخست تعریف رسانه های اخلاق مدار پیش روی ما قرار خواهد گرفت. اخلاق در رسانه به مفهوم این است که مخاطب خود را آماج توهین قرار ندهد. جامعه افغانی هنوز هم پایبند عنعناتی است که نشر کلیپ های مخالف اخلاق را توهین به خود می شمارد. آیا می توان اهانت را آزادی بیان نام گذاری کرد ؟ اگر چنین نیست پس جایگاه احترام به جامعه را در کجای متن یا حاشیه دموکراسی قرار می دهیم. از این هم گذشته در شرایطی که هرروز چندین خانواده افغانی در اثر انفجارها وانتحار ها عزادار می شوند آیا نمی توانیم از شادی های کاذبانه خود کم کنیم؟ تجربه نشان داده است که اخلاق در جامعه افغانی هماره دست به کامیابی رسانده و اخلاق مداری رسانه ها این کامیابی ها را تسریع می کند.
مرکز اطلاعات ورسانه های حکومت، دوساله شد. این مرکز در شرایطی شروع به کار کرد که افغانستان در سایه نظام نوین خود، آزادی های مدنی و رسانه یی اش را بعد از سالیان متمادی تجربه می کند. پیش از آغاز بکار این مرکز ، دهها نشریه چاپی و دهها تلویزیون و رادیو در کشور کارخود را شروع کرده بودند. اما همانگونه که همه می دانند فعالیت های رسانه یی و خبرنگاری در افغانستان هیچگاهی بدون چالش نبوده است. درست همانطوری که حرفه خبرنگاری وژورنالیستی تا هنوز هم به حیث یک پدیده نا آشنا ومهجور در نظام اجتماعی افغانستان باقی مانده است ، کار در این عرصه نیز، مانند کار در خطوط نبرد می ماند. سعی می کنم این دو مقوله را در بیان هرچه کوتاه در این مقال بگنجانم:
1 کار رسانه ها در کشور علیرغم بازبینی وانفاذ چند باره قانون رسانه های همگانی اما هم چنان در ذیل حرفه و اشتغالات غیررسمی به حساب می رود. ژورنالیستان به رغم داشتن کانون ها واتحادیه های مختلف ولی به اندازه ای دچار تشتت وپراکنده گی هستند که گویا حرفه آنان حتا برای خود شان به صورت درست تعریف نشده است. در جامعه افغانی و در نگاه سنتی این جامعه، کار خبرنگاری ومطبوعاتی به نحوی بیکاری محسوب می شود؛ نخست اینکه بسیاری از صاحبان امتیاز رسانه ها، پیش از این که به بنگاه خود به حیث دستگاه اطلاع رسانی وفرهنگ سازی نگاه کنند، بیشترینه به مثابه یک ابزار برای نمایاندن اهداف سیاسی واقتصادی شان از آن کار می گیرند. در ذیل همین ایده است که توجه به این کار وحرفه کارمندان یک رسانه در حد کار کردن در بخش تنظیفات شاروالی یک شهر تنزیل می کند. در چنین شرایطی برای صاحب بنگاه تفاوتی نمی کند که کارمند او نیازمند چه چیز هایی است و او در مقابل مامورین خود چه وجایبی دارد. در حالی که در رسانه های معتبر جهان، این نوع دید کاملا مردود بوده و یک خبرنگار در عین اینکه برای یک رسانه کار می کند ، زمینه های رشد فکری ومالی خود را نیز پیش از پیش اندازه می گیرد. دو دیگر اینکه خود اهالی مطبوعات ورسانه ها نیز تا حدی حرفه شان را به قول معروف دست کم می گیرند. ورود افراد آماتور در بنگاه های خبر پراگنی و ترجیح علایق شخصی بر مفادات ملی وفرهنگی باعث می گردد خود فرد هم موفق نشود چشم انداز روشنی در فرا روی کار وحرفه خود ببیند. برخی ها می پندارند که کار در عرصه ژورنالیزم به مثابه عبور از یک دهلیز دراز به سمت سالون شهرت است اما این بینش بیش از هر چیز دیگر به عدم خود باوری فردی تکیه می کند که بدون دانش وشجاعت کافی به این مصاف گام نهاده است. وقتی یک حرفه نتواند رسمیتی برای خودش ببار بیاورد لاجرم همان تعریف بیکاری را برمی تابد که عوام آن را نسبت به این حرفه به کار می گیرند.
2 در افغانستان، خبرنگار مانند یک سرباز است اما با این تفاوت که یک سرباز در میدان نبرد سلاحی برای دفاع از خود دارد ولی خبرنگار فاقد هرگونه امکانات دفاعی است. هیچ کشوری شاید مانند افغانستان نیست که هر روز تیتر های اول روزنامه هایش ، قتل، انتحار، درگیری، جنگ، خود سوزی و... می باشد. سروکار خبرنگار افغانی با شرایط وپدیده هایی است که فیصدی بالای آن را خشونت در اجتماع ودر مقابل خودش تشکیل می دهد. برخلاف اکثر کشور های جهان که یک گزارشگر می تواند از پدیده های مسرت انگیز وشادی بخش زیادی که رخ می دهد راپور تهیه کند اما در اینجا وضع به گونه دیگر است. این تنها رویداد هایی نیست که خبرنگار افغانی با آن روبرواست ، بلکه خود نیز آماج دهها مخاطره ای است که نمونه آن در قتل ها ، اختطاف و اذیت شدن های فراوان این تیپ از جامعه طی سالیان گذشته روی داده است. افراطیون سیاسی ومذهبی، گاهی نمی توانند حضور کسانی را در اجتماع تحمل کنند که آنان عملکردهای شان را بر ملا می کند. ازینرو برای شان هیچ فرقی نمی کند که خون یک انسان ولو در هر حرفه ای باشد ریخته شده ویا صورت های شان را با اسید مسخ کند. پس برای سربازان بیدفاع عرصه خبرنگاری ، حفاظ وچتری ضرورت است که آنان بتوانند بدون دغدغه مردن و مسخ شدن در این عرصه کار وپیکار نمایند. اما آیا این حفاظ به دست چه کسی ونهادی ساخته می شود، بدون درنگ باید گفت که مسولیت اولیه ونهایی آن به دوش دولت ونهاد های مرتبط است.
با آنچه گفته آمد اینک اما مرکز رسانه های حکومت توانسته است در عمر اندک خود، سهولت هایی را برای این سربازان و کسانی که از دید برخی صاحب امتیاز ها بیکار به حساب می آیند، به وجود بیاورد. این مرکز علاوه بر تامین رابطه بین رسانه ها ومقامات حکومتی ، خود نیز به مثابه یک دستگاه برای اطلاع رسانی شفاف عمل می کند. جذب جوانان واستعداد هایی که می توانند درعرصه ژورنالیزم خود را بنمایانند، کاری است که این مرکز با دقت وتوانایی به آن دست یافته و اعتماد منابع داخلی وخارجی را جلب کرده است. شاید این مرکز خودش را در محراق آرزوها و منویات تیپی از جامعه می داند که همانند سرباز باید هماره بر سر پهره بایستند وبکوشند که از رخداد های پیرامون اش ، اطلاعات دقیق ودرست به مردم منتقل سازد. مرکز اطلاعات ورسانه های حکومت ، اینک به مثابه نوجوانی می ماند که تازه ولی با حرئت قدم به میدان مبارزه گذاشته است. موجودیت این مرکز در خانواده رسانه های افغانی از همان آوان به فال نیک گرفته شده و اکنون نیز می رود که لیاقت های حرفوی ومسکلی اش را هرچه بیشتر در راستای خدمت به مردم افغانستان به نمایش بگذارد. والبته نباید ناگفته گذاشت که این امکان وموفقیت در پرتو نظام جمهوری اسلامی افغانستان به دست آمده و راهنمای نخستین این جمع، وثیقه بزرگ ملی( قانون اساسی) است که در مندرجات آن ، آزادی بیان، آزادی مطبوعات و آزادی های مدنی وشهروندی مسجل است.
به تاریخ هجدهم ماه جدی سال روان، رئیس جمهور حامد کرزی در سخنرانی خود خطاب به افسران اردوی ملی افغانستان، با گوشزد نمودن وجایب اردوی ملی ، این نهاد را از آلوده شدن به سیاست برحذر داشت. رئیس جمهور با بیان گذشته تاریخی وحماسی سربازان وافسران کشور، این مساله را بار بار تاکید نمود که اردوی افغانستان اگر چه فاقد امکانات لازم بوده اما برخوردار از غرور وافتخارات ملی است. سخنان رئیس جمهور در مورد اینکه اردو باید بی غرض در امور سیاسی بوده وصرف در راه استقلال وتمامیت ارضی کشور هدایت وتوجیه شود، شاید در نوع خود منطقی ترین بیانیه ای است که رهبری یک کشور خطاب به منسوبین اردویش می تواند داشته باشد. آنچه را رئیس جمهور مطرح کرده است، از این رهگذر بیشتر حایز اهمیت است که اردوی افغانستان دست کم در مقایسه با اردو های کشور های همسایه با چلنج های جدی وفراوانی روبرو است؛ نخست اینکه اردوی ملی افغانستان در حال احیای شیرازه های از هم پاشیده خود است تا بتواند اقتدار گذشته خود را که در اثر جنگ ها ومداخلات سازمان های استخباراتی کشورهای خارجی از دست داده بود دوباره به دست بیاورد. اردوی افغانستان روزگاری این توانایی را داشت که بتواند به خوبی پاسخگوی نیاز های دفاعی سرحدات افغانستان باشد. دو دیگر اینکه اردوی افغانستان فاقد امکانات وتجهیزات ضروری عصر است؛ در شرایطی که فناوری های هسته ای ولیزری وارد سیستم های دفاعی ارتش های جهان شده است، اردوی ما اما تا اکنون وابسته به سلاح هایی است که آهسته آهسته در دیگر نقاط دنیا از رده خارج می شوند. مساله دیگر ظرفیت انسانی اردو است، چیزی که بیشتر از هر موضوع دیگر از اهمیت زیاد برخوردار است. کیفیت وظرفیت نیروی بشری اردو به مسایل مهمی چون تخصص، فناوری و ابداعات نظامی پهلو می زند. شاید در گذشته اردوی افغانستان درمسیری قرار گرفته بود که بتواند به این احتیاجات خود در مروز زمان پاسخ بگوید اما واقعیت این است که سی سال تمام مسیر اردوی افغانستان به چهار راه ها وچند راه های گوناگونی تقسیم شده بود که اردو را درنهایت از رسیدن به اهداف اش باز داشت.
واقعیت این است که درکشورهای دچارانارشیزم وقتی سیستم ماقبل تاریخی ملوک الطوایفی بر سرنوشت مردم حاکم می شود، به صورت طبیعی میل به تشکیل اردوهای کوچک نیز به میان می آید. نمونه این گونه کشورها از آسیا تا افریقا مشاهده شده است. بطور مثال اردوی هوتو در رواندا در پاره ای از تاریخ این کشور یک اردوی ملی نبوده است بلکه با علایق شدیدا قومی کار اصلی اش را که دفاع از تمامیت رواندا بود فراموش کرده وبه قتل توتسی ها پرداخت. در افغانستان هم اردوی کشور همانگونه که رئیس جمهور گفته است بجای اینکه از استقلال وتمامیت ارضی کشور دفاع کند، نیمی به جانب نیروهای اشغالگر پیوست وتکه پاره های دیگر سر اطاعت به احزاب سیاسی فرود آوردند که این احزاب در کار نامه خود کمتر آجندای ملی داشتند. در جریان جنگ های داخلی این واقعیت چهره نشان داد که در دو سوی جنگ افسرانی قرار داشتند که همدیگر را بخوبی می شناختند اما یکی برای یک حزب ودیگری برای حزب دیگر می جنگید. واین نخستین لحظه های فروپاشی شیرازه های اردو در افغانستان بود. ممکن است برای توجیه این امر کسانی پیدا شوند و موضوعاتی را مطرح نمایند اما حقیقت این است که افغانستان چیزی در حدود سی سال فاقد یک ارتش ملی بوده است.
اکنون اما قضیه تفاوت هایی پیدا کرده ومی رود که اردوی ملی افغانستان روی پا های خود بایستد. اگر چه ممکن است دوران نقاهت اردو مدتی طول بکشد لکن مهم این است که پیکر اردو به باور خودش وبه باور رهبری کشور رو به بهبودی وصحت است. اکنون زمانه آن فرا رسیده که این نهاد خودش را در برابر ویروس های آسیب زننده ای چون علایق سمتی وحزبی و هم چنان باور های غلط عدم توانایی در انجام وظایف ملی به بهترین وجه ممکن حفاظت کند. هرگاه ویروس هایی از این دست که گفته شد به پیکره اردو وارد شود ، پرواضح است که یکبار دیگر این تنه رنجور خواهد شد وقامت یک نهاد ملی خم می گردد. مثالی که رئیس جمهور از اردوی هند داده است، شاید رساترین نمونه اقتدار ملی در یک کشور است. زیرا در آنجا تامیلی ها وپنجابی ها و.... وقتی در یک یونیفورم وتحت یک بیرق ، برای هندوستان غرور وعزت می آفرینند، چرا در افغانستان پشتون وهزاره وتاجیک وترکمن واوزبیک و... نتوانند در جمپرهای ابلق وکلاه های شان که به نشان محراب ومنبر این سرزمین آذین اند عزت واقتدار یک کشور ویک ملت سرافراز را تمثیل ننمایند؟ اردو می تواند جنگ افزار بدست بیاورد این تنها نگرانی نیست چرا که وقتی یک گروه پارتیزان در هرگوشه دنیا می تواند جنگ افزار بدست بیاورد اردوی افغانستان هم از این امکانات بهره مند خواهد شد. مهم اما عرق ملی در اردو است که باید به میزان بالایی تقویت گردیده وغرور از دست رفته این نهاد دوباره در این پیکره تزریق شود. چهره های متفاوت سربازان اردو زمانی وحدت ملی وسیاسی افغانستان را به نمایش می گذارد که روحیه ملی چنانچه که وجود دارد بیشتر از پیش تقویه وتکمیل گردد. با این همه اما عمر کوتاه اردوی ملی کشور که صرف سال های اندکی از آن می گذرد، این امیدواری را ایجاد کرده که این نهاد می تواند نماد غرور، وحدت ملی و استقلال این سرزمین باشد. اردوی جوان افغانستان طی سالیان گذشته نشان داده است که می تواند در آوردگاه های مهمی در برابر دشمنان این آب وخاک به مصاف بایستد و پشت اش به زمین نرسد. برای پیروزی این نهاد تنها دعا وتوقع کافی نیست. تعلیم، تربیت، متانت وخود باوری اردو از ارکان مهم نیل به قهرمانی است. امیدوارم واژه قهرمان را بی دلیل برای اردوی جوان و محبوب کشور به کار نبرده باشم.
چهاردهم جدی مصادف است با تصویب قانون اساسی افغانستان. ماه جدی در تاریخ افغانستان ماهی است مملو از حوادث تلخ وشیرین؛ ماه جدی در روز ششم خود حادثه تجاوز قشون سرخ را هم به یادگار گذاشته است ولی تصویب قانون اساسی کشور در چهاردهم این ماه در سال 1382، رویدادی است که تاریخ افغانستان را عوض کرده است.
قانون اساسی افغانستان با کار شبانه روزی متخصصین وحقوقدانان کشور که هرکدام با روحیه ملی ومطالعات گسترده در این زمینه به وجود آمده است، در ساده ترین تعریف خود، شاید قانونی است که حداقل در منطقه بی نظیر می نماید. کم همالی این قانون در مقایسه با قوانین کشور های همسایه در این است که این قانون برای مردمی به تصویب رسیده ونافذ شده است که در درازنای تاریخ همواره با استبدادها و لشکر کشی های خارجی مواجه بوده و با تاسف به شدت گرفتار مناسبات قومی خود دست کم در سه دهه اخیر نیز بوده است. قانون اساسی افغانستان در نخستین ماده خود صراحت می دهد که در این کشور هیچ قانونی نمی تواند منافی قوانین دین مقدس اسلام وضع شود. این موضوع خط سیر قانون را در تمامی فصل ها وموادات خود به روشنی واضح می سازد و نیز در پرتو قوانین دینی ، شائبه های دست وپاگیری را که در سنت وعنعنات خرافی وجود دارد از سر راه خود برمی دارد. قانون اساسی افغانستان برای نخستین بار در تاریخ کشور به مذاهب اسلامی، زبان و خرده فرهنگ های قومی رسمیت می بخشد. این وثیقه معتبر ملی ، زندگی انسانی و معادلات ومناسبات اجتماعی را در درون کشور به نحو احس تضمین کرده و در عرصه های سیاست، قضا و امور دفاعی به ریز ترین موارد لازم پرداخته است. شاید این مطلب گزافه نباشد که بگوییم قانون اساسی موجود افغانستان، یگانه دلیل هماهنگی وزیست مسالمت آمیز اتنی های موجود در کشور است. زیرا در سایه این قانون همه شهروندان خود را صاحب کشور شمرده واز مزایای آن بهره می گیرند. رسمیت یافتن حداقل چهارده زبان در افغانستان که گویندگان بی شماری دارد، بزرگترین دستاوردی است که در تاریخ نوین کشور پدید آمده و در گوشه گوشه این مرز وبوم مدافعان جدی خود را دارد.
حق مساوی زنان با مردان نیز موضوعی است که به سال ها جنجال در این عرصه خاتمه داده وبر مبنای احکام اسلامی ، ظرفیت ها و توانایی های زنان را به رسمیت می شناسد. طبق قانون اساسی کشور اکنون هیچ محدودیتی برای کار وحضور زنان در عرصه های سیاسی، فرهنگی، اجتماعی واقتصادی متصور نیست. زنان می توانند حتا در عرصه های خدمت دفاعی نیز حضور داشته باشند وخوشبختانه این روند طی سال های گذشته اندک اندک به منصه ظهور رسیده است. اکنون زنان افغانستان علاوه براینکه در نهادهای اداری وسیاسی حضور دارند در ارگان های پلیس واردو نیز خودشان را نمایانده اند و انتظار می رود طی سال های آتی بیشتر از آن چه هست توانایی های خودشان را به نمایش بگذارند. آزادی مطبوعات ورسانه های جمعی از دیگر مواردی است که این قانون آن را ضمانت کرده و نهادهای اداری واجرایی را ملزم به رعایت آن کرده است. در پرتو این مساله هم اکنون افغانستان صاحب ده وصدها شبکه رادیوی، تلویزیونی ونشریات چاپی است. با نگاه دقیق تر به موضوع آخری این مفاد به دست می آید که افغانستان در مقایسه با کشور های همسایه یگ گام پیش تر گذاشته است.
قانون اساسی افغانستان از هرلحاظی که به آن پرداخته شود نکات مثبت وهمه پذیر را درخود دارد اما چیزی که ضروری است به آن توجه شود حراست از قانون وبه وجود آوردن زمینه های تعمیل وتطبیق این قانون است. چون قانون اساسی به متن مقدسی شباهت دارد که تنها برای یاد آوری وزیارت نمودن نیست بلکه باید از آن در برابر گرد وغبار های ناشی از افراطیت، خود بینی ها و تفسیر به رای محافظت شده و فرصت های تطبیق آن به وجود بیاید. اگر چنین چیزی رخ ندهد این موضوع به داستانی شباهت می رساند که کسی در خانه خودش متن مقدسی را بی آنکه بخواند وبدان عمل کند، در طاقچه بلند بگذارد وبا حریر بپیچاند. قانون اساسی کشور اینک به نظامی هم مشروعیت بخشیده است که نخستین پاسبان و مدافع آن نیز می باشد. در چنین صورتی ، ایجاب می کند نخستین نهادی که باید مراقب قانون بوده وبه آن عمل نماید سرمجموعه و زیر مجموعه های نظام واداره افغانستان است. هرگونه غفلت از این وظیفه خطیر ممکن است این متن مقدس را در معرض سرقت و یا شعله های آتش ودود قرار دهد.
ده سخنرانی در ده شب برای مردمی که توقع دارند در محرم فقط روضه بشنوند. این برای من کار فوق العاده مشکلی است. در گذشته هم نتوانسته ام روضه بخوانم چه برسد به حالا که دوسال می شود گلوی من تیغ تیز جراحی را هم دیده است. با این همه اما فرصتی بود که صحبت کنم. ده شب در یک فضای واقعی اجتماعی قرار داشتم؛ فضایی که با دنیای انترنت کاملا تفاوت دارد و تا حدی همه مارا از روزمره گی هایمان بیرون می کشد.
محرم امسال هم مصادف با زمستان شده بود ومن ناگزیر کلاه می پوشم. یکی از موسفیدان همیشه حاضر جلسه در گوشم می گوید لطفا لنگی بپوش ! می گویم حاجی با کلاه هم می شود از عاشورا حرف زد. کسی دیگری به ما اضافه می شود وسخن به درازا می کشد. تا اینکه همین موسپید که از قضا آدم نیکی هم هست می گوید. پارسال یک روحانی به او گفته است که از این آدم دوری کنید که او روشنفکر است و دین نمی شناسد. می گویم پروا ندارد علماء هر چه می گویند مجاز ومعاف اند. به هر روی این سوال ذهنم را می خلد که چرا سخنرانی می کنم؟ آنهم در باره حادثه کلانی که در تاریخ بی نظیر است ومن کمتر از آن واقفم.
من شروع کرده بودم که پیرامون این رویداد( عاشورا) تحریفات زیادی صورت گرفته است. اما آخند های جالبی هستند که از این گونه طرح وبحث ها خوش شان نمی آید. اصرار براینکه مادر علی اکبر در کربلا حضور نداشته است به گوش کسی نمی رود. زیرا روضه حضرت علی اکبر زمانی جانسوز می شود که هنگام حرکت به سمت قتلگاه ، مادرش به قد وقامت او ببیند ونوحه بخواند. به هرحال دیروز کسی آمد وگفت بدون اجازه ام تمام صحبت ها را ضبط کرده ومی خواهد یک کاپی به خودم تقدیم کند. امشب که دو سه تای آن را گوش دادم چه چیز هایی که نشنیدم مثلا به بهانه امر به معروف ونهی از منکر چه خط ونشان هایی که نکشیده ام. می خواهم هفت تای دیگر آن را هم بشنوم. امیدوارم به این قناعت برسم که دیگر سخنرانی نکنم چه با کلاه و چه بی کلاه.
اکو اگر چند که یک سازمان اقتصادی محدود به کشورهای منطقه است، اما کارکرد های آن تنها اقتصادی نیست. این سازمان که ریاست دوره ای اش را از تهران به انقره سپرده است، در آخرین اجلاس خود در استانبول، برای افغانستان نیز دستاوردهایی را پیشکش کرده است. عقد قراردادهای همکاری در زمینه های اقتصادی، سیاسی، امنیتی واستخباراتی میان ترکیه، پاکستان وافغانستان وهم چنین تفاهماتی که در عرصه مبارزه با تروریزم با کشور پاکستان شده است، این باور را تقویت می کند که اکو دیگر تنها یک سازمان اقتصادی نیست بلکه فعالیت های این سازمان وفرصت هایی که در حواشی اجلاس های آن به وجود می آید ، زمینه های کلان تفاهمات سیاسی را برای بهترشدن اوضاع در منطقه نیز فراهم می کند. چنانچه این بار در استانبول به این مساله وضاحت داده شد که افغانستان وپاکستان مشترکا از پدیده تروریزم رنج می برند ورئیس جمهور کشور حامد کرزی با ابراز سپاس از کشور میزبان در برگز اری موفقانه نشست اکو ، تصریح کرد که افغانستان خواهان نقش فعال در این سازمان است. متقابلا عبدالله گل رئیس جمهوری ترکیه نیز از پیوستن افغانستان به عنوان کشوری در مرکز اکو به بانک انکشاف این سازمان به حامد کرزی تبریک گفت.
واقعیت ها نشان می دهد که مراودات در اکو تنها جنبه نمادین اقتصادی نداشته است که مختوم به امضای چند قرار داد اقتصادی ، تجاری باشد بلکه نشست سه جانبه پاکستان ، ترکیه وافغانستان، نشانگر این مطلب است که دغدغه های سیاسی کشور های عضو اکو صرف در حیطه مسایل اقتصادی باقی نمی ماند. چه اینکه حقایق و واقعیت های نمایان سیاسی در منطقه و مساله مبارزه با تروریزم که تا حدی در افغانستان به یک بن بست نزدیک می شود، این کشور ها را وادار به فهم مسایلی بیشتری می کند که بی هیچ واسطه ای بسته به سرنوشت ملت های عضو اکو است. مبارزه با تروریزم، اینک چیزی نیست که صرفا در خبرهای رسانه های جهان منعکس می شود بلکه پدیده ای است که مستقیما زندگی وسرنوشت چهار صد میلیون انسان را تحت تاثیر قرار داده است. همانگونه که رئیس جمهور کرزی گفته است این پدیده بیشتر از هر جای دیگر به پاکستان وافغانستان آسیب می رساند. در این میانه اما درک پاکستان از رخدادهای تلخی که هرروز تعدادی از شهروندان پاکستانی را به کام مرگ می برد، موضوعی است که در حاشیه اجلاس اکو خودش را نمایان کرد و خوشبختانه مواضع دوستانه کشور ترکیه جای هرگونه بهانه و عذری را باقی نگذاشت.
ترکیه که تاریخ دوستی اش با افغانستان حد اقل به هشت دهه پیش بر می گردد، عضو مهم سازمان ناتو نیز هست. علاوه براینکه در افغانستان حضور نظامی دارد در عرصه های تعلیم وتربیه وبازسازی نیز ثابت کرده است که رابطه اش با افغانستان نه تنها یک مساله تبلیغاتی نیست بلکه صادقانه تلاش می ورزد شریک درد ها وآلام ملتی باشد که روزگاری با همین کشور کمک های بی دریغی کرده است. با چنین نقشی ، اینک این تصور صادق خواهد بود که بگوییم ترکیه ممکن است نشست های بین الافغانی را هم در ارتباط با آجندای شورای عالی صلح افغانستان میزبانی کند؛ زیرا این کشور همانگونه که می تواند حمایت جوامع غربی را کسب نماید، خود نیز به عنوان یک کشور اسلامی وبی غرض به امور داخلی افغانستان ، اعتماد حکومت ومخالفین مسلح را یکجا به همراه خواهد داشت. اگر چین چیزی صورت بگیرد به نظر می رسد برای بار اول است که یک بدعت نیک سیاسی رخ می دهد و اکو را قادر می سازد که اقتصاد کشور های عضو اش را در ذیل مفاهیم سیاسی مبتلابه پیگیری نماید. این ، برای کسانی که داعیه تند اسلامی هم دارند جالب خواهد بود که رویکرد جدیدی را در تدویر مذاکرات خود به غیر از کشورهای نزدیک و کلاسیک داشته باشند. اما با این همه این مطلب صرف یک پیش بینی است . چیزی که در این بین اهمیت بسیار دارد نقش کلیدی ترکیه در اکو و هم چنان مناسبات با افغانستان است؛ نقشی که به هیچ وجه نمی شود آن را منفی دید و یا نادیده انگاشت.
محمود حکیمی
پانزده سال پیش زمانی مساله خط انتقال لوله گاز ترکمنستان از طریق افغانستان مطرح شد، که کشور در آتش جنگ های داخلی می سوخت. در آن زمان نه تنها اراده ای برای این امر وجود نداشت که حتا کشور فاقد یک اداره نسبتا جوابگو دراین عرصه بود. افغانستان به حیث یک کشوری که درگذشته واکنون اقتصادش به زراعت ومالداری متکی بوده است، این مظنه را که گویی افغانستان می تواند چهار راه ترانزیت کالا باشد نیز در مخیله دولمتمداران آن زمان نداشت. از سویی هم کشورهای مشترک المنافع در حصه انتقال خط گاز هیچ گونه اعتباری برای افغانستان قایل نبودند.
شرکت های مهم نفتی از قبیل یونیکال وبریداس، جزو شرکت های بزرگی بودند که مدام اندیشه استفاده از راه افغانستان را در سر داشته اند. برخی از تحلیلگران حتا این گمانه نزدیک به یقین را مطرح کرده اند که پروژه ساخت وساز گروه های مسلح در ده سال گذشته به همین منظور روی دست گرفته شده است. این مساله به هر میزانی که واقعیت داشته باشد، اما واقعیت های امروز جامعه افغانی روی دیگر قضیه را برملا کرده است؛ روی پنهانی قضیه ، نیازمندی های کشورهایی است که امروزه به شدت محتاج انرژی هستند. کشور هندوستان که صدها میلیون جمعیت دارد و تا حدی در زمره کشورهای صنعتی به شمار می آید یکی از همان کشورهایی است که به اهمیت انتقال این خط پی برده است. پاکستان نیز به عنوان یک کشور هسته ای که نیازمندی های جدی به تامین انرژی دارد هم چشم به انتقال گازی دوخته است که طی سالیان گذشته ، تامین آن برای این کشور متصور نبوده است. این کشور ها هرکدام منافعی را در انتقال این خط جستجو می کنند که لابد به اعتراف شان در زمینه احترام به منافع افغانستان نیز می شود. به عبارت دیگر ، این کشور ها نمی توانند بدون در نظر گرفتن منافع افغانستان از این پروژه بهره درست ببرند. در چنین مجالی این یک واقعیت است که افغانستان می تواند زمینه های بهره مندی این کشور ها را از طریق ترانزیت این لوله از خاک خود فراهم کند.
در این میان اما برای افغانستان هم منافعی در انتقال این پایپ لاین تعریف شده است که بدون شک موجبات دلچسپی حکومت ومردم افغانستان را به همراه خواهد داشت:
1 با انتقال این خط لوله، هزاران افغان صاحب کار می شوند
2 افغانستان می تواند به میزان بالایی ازاین گاز برای تامین نیازمندی های خود خریداری کند
3 تکس ومالیه ای که کشور های عضو تاپی می پردازند افزون بر چهار صد میلیون دالر در سال است واین مبلغی نیست که اقتصاد فروپاشیده افغانستان از آن چشم بپوشد.
4 افغانستان بیش از هرکشور دیگر نیازمند همکاری های منطقوی برای تامین امنیت خود است وپروژه انتقال این لاین کشور های شریک را ملزم به یک همکاری منطقوی می کند.
با نگرش به قضیه انتقال گاز از زوایایی که ذکر شد ، این دریافت به میان می آید که افغانستان اکنون بیش از هر کشور دیگر می تواند از این پروژه سود ببرد، با این اضافه که تعریف منافع ملی واقتصادی کشور نیز در میان استفاده کننده گان این خط لوله تا حدی نهادینه خواهد شد. اما چطور این توافق صورت گرفته است؟ مساله اصلی این است که افغانستان کنونی، دارای نظام معتبر حکومتی است که این کشور را در مقایسه به پانزده سال پیش در اوج اقتدار وابهت معرفی می کند. این، پرواضح است که گردن گذاری کشور های منطقه به منافع ملی افغانستان، در سایه نظامی صورت گرفته است که براساس آرای مردم افغانستان به میان آمده واکنون علیرغم مشکلات وچالش هایی که پیش رو دارد ، اقتدار دولتی و درک وتامین نیاز های اقتصادی کشور را معرفی می کند. انتقال لوله گاز تاپی، حتا سبب واکنش های مثبت سیاسی در داخل کشور نیز شده است؛ اعلام حمایت حزب اسلامی به رهبری گلبدین حکمتیار از این پروژه، این مطلب را می رساند که حکومت افغانستان با راهبردهای نوینی که د ر عرصه اقتصاد وسیاست دارد ، شورش های داخلی را نیز از منطق آنان عاری می سازد. با این وصف این انتظار کماکان برجای خود باقی است که امنیت لوله گاز به خوبی تامین شده وروزی فرا برسد که مردم افغانستان به خوبی از آن سود ببرند.
اجلاس سالانه سازمان اتلانتیک شمالی ( ناتو) در پایتخت پرتگال اگر چند که یک نشست درون سازمانی خود ناتو بود، اما نقش عمده ای در مباحثات آن به مساله افغانستان داده شد. این نقش که میزان نزدیک به سی فیصد محتوای اجلاس را به خود اختصاص داد، اعتبار حکومت افغانستان را در مقیاس بین المللی یک بار دیگر پس از کنفرانس کابل بالا برد. مهم ترین محور بحث ها در این اجلاس روی تعهدات دو جانبه افغانستان وسازمان ناتو بود؛ امری که بنا گزیر کشور های عضو ناتو به آن گردن نهاده ومتعهد شدند که همکاری های دراز مدت شان با افغانستان را در توافقنامه این اجلاس بگنجانند. شاید این مهم ترین رویداد سیاسی سال است که در محوریت مسایل مربوط به افغانستان وآن هم در مقیاس بلند و گسترده جهانی اتفاق افتاده است. سخنرانی حامد کرزی رئیس جمهور کشور که از نظرگاه های مختلف واز جمله پیش کش طرح روند انتقال مسولیت های امنیتی با اهمیت شمرده می شود حاوی نکاتی بود که قناعت کشورهای عضو ناتو را به دنبال آورده ومنجر به طرح وصدور توافقنامه معتبری گردید.
توافقنامه مشترک ناتو و افغانستان حاوی نکاتی است که قبل از هر چیز ی از منطق رسای حکومت ونیازمندی های متقابل ناتو وافغانستان حکایت می کند؛ در توافقنامه آنچه روی آن تاکید بیشتر صورت گرفته است این مساله است که حضور نیروهای نظامی ناتو در افغانستان تنها به دلیل نیازمندی کشور برای امور امنیتی داخلی نبوده بلکه بیانگر نیازمندی های اساسی ناتو نیز دارد. زیرا برای مقابله با تروریزم جهانی این افغانستان است که در خط اول جبهه قرار گرفته وهر روز که می گذرد مردم افغانستان متحمل قربانی های فراوان می گردند. حضور ناتو مساله یک جانبه نیست بلکه حکایت از نیازمندی دارد که هردو طرف ناتو وافغانستان گرفتار آن هستند.
اگر بخواهیم دستارود افغانستان را از اجلاس لیزبون فهرست نماییم، کافی است که روی موضوعات ذیل اندکی با تامل بیشتر برخورد نماییم:
1 بر اساس اعلامیه منتشره در لیزبون حضور نیروهای ناتو به اساس نیازمندی های هردو جانب صورت می گیرد
2 در این اعلامیه به حق حاکمیت ملی افغانستان به صورت واضح تاکید صورت گرفته است
3 سال 2014 نه تنها سال خروج نظامیان خارجی از افغانستان نیست بلکه این سال به مثابه آغاز روند انتقال مسولیت های امنیتی به نیروهای افغان تلقی گردیده وبعداز این تاریخ ناتو نقش حمایوی دراز مدت در عرصه های بازسازی، ایجاد ظرفیت و.... با افغانستان خواهد داشت.
4 براساس این اعلامیه، ناتو به هیج وجه نمی خواهد افغانستان یک بار دیگر به محل امنی برای تروریستان تبدیل شود
5 طبق این توافقنامه ناتو هیچگاهی از خاک افغانستان علیه کشورهای دیگر استفاده نخواهد کرد که این مطلب یک بار دیگر حق حاکمیت ملی کشور را ضمانت می کند.
6 ناتو تعهد سپرده است که آموزش، تجهیز و اکمالات نیروهای امنیتی افغانستان را به عهده می گیرد تا آنگاهی که نیروهای امنیتی اعم از پلیس واردوی ملی کشور بتوانند پاسخگوی نیازمندی های امنیتی کشور شوند.
7 مهم تراز همه اینکه همکاری های ناتو براساس اولویت بندی های حکومت افغانستان انجام خواهد گرفت؛ چیزی که پیش از این کمتر به آن توجه شده بود واز همین درک ، بسیاری از کمک های جامعه جهانی نتوانست به صورت دراختیار مردم افغانستان قرار گیرد. بنا برمفاد این بند از اعلامیه مشترک ، حکومت افغانستان خواهان این است که حداقل پنجاه فیصد کمک ها از مجرای حکومت به مصرف برسد تا روند اعتماد سازی در جامعه تقویت گردد.
درکنار این هفت موضوع اگر به جزئیات مفادات اعلامیه منتشره توجه گردد این موضوع به خودی خود ثابت می گردد که دستاورد افغانستان از کنفرانس لیزبون ، چیزی فراتر از تصور رایج در کشور است. خوشبختانه رئیس جمهور حامد کرزی با استدلال قناعت بخش خود در این کنفرانس توانست اعتماد جامعه جهانی را برای دراز مدت به منظور بهترشدن اوضاع درکشور کسب نماید. حق حاکمیت ملی افغانستان، موضوع ساده ای نیست که اینک بیست وهشت کشور مهم دنیا که عضو سازمان ناتو هستند به آن گردن گذاشته وخود ها را در یک سوی نیازمند بودن به افغانستان می بینند. آنچه از قراین برمی آید محتوای کنفرانس لیزبون وتاکید سرمنشی ملل متحد وروسای کشورهای جهان بر حمایت وهمکاری با روند مصالحه وادغام مجدد، دولت افغانستان را در استیژ بلندی قرار می دهد که بر مبنای آن کدام عذر وبهانه ای برای گروه های مخالف مسلح نیز باقی نمی گذارد. سیاست ادغام مجدد ومصالحه ملی، در واقع فرایندی است که از سوی حکومت افغانستان آغاز گردیده و با همکاری وهماهنگی افکارعمومی در داخل وخارج همراه است. به نظر می رسد نگرش مثبت به رویداد لیزبون می تواند اعتماد به نفس دست اندر کاران سیاست را در داخل کشور تا حد زیادی تقویت نموده واین باور را بارور بسازد که مراحل گذار در کشور به شکل امیدوار کننده ای سپری می شود. این مهم است که بدانیم افغانستان اکنون در راس دغدغه های کلان جهانی است واهمیت سیاسی ومنطقوی خود را بیش از پیش احیا می کند.
از تهران برگشتم. اصفهان وقم را هم دیدم ونیز دوستانی را که دوست شان دارم
نمیدانم تفصیل ماجرا را کی بنویسم؟ عجالتا عید گذشته تان را از صمیم قلب تبریک می گویم و هم چنان اظهار تشکر می کنم ازتمامی دوستانی که تلفن کردند، پیامک فرستادند و آف لاین گذاشتند.