<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>تبرغنک</title>
<link>http://tabarghanak.blogfa.com</link>
<description>در گستره سیاست و فرهنگ</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sat, 14 Apr 2012 18:47:40 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title></title>
<link>http://tabarghanak.blogfa.com/post-311.aspx</link>
<description>&lt;BR&gt;شور انگیز&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;منم امشب که می خوانم یکی شعر غرور انگیز&lt;BR&gt;دو بیت از قطعه مردم دو مصراع سرور انگیز&lt;BR&gt;یکی در وصف مردانی که چون یک شعله می سوزند&lt;BR&gt;و آنانند خورشید بلند روز نور انگیز&lt;BR&gt;شهیدان قبا پوشی که رنگ خون نشان شان&lt;BR&gt;قیامت می کنند آنان غیاب شان حضور انگیز&lt;BR&gt;دگر، از مجمع سبز غزل پروردگار حسن&lt;BR&gt;که میماند به چشم من همیشه مست وشور انگیز</description>
<pubDate>Sat, 14 Apr 2012 18:47:40 GMT</pubDate>
<dc:creator>tabarghanak</dc:creator>
<guid>http://tabarghanak.blogfa.com/post-311.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://tabarghanak.blogfa.com/post-310.aspx</link>
<description>&lt;h6 class=&quot;uiStreamMessage&quot;&gt;&lt;span class=&quot;messageBody&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;rtl&quot;&gt;ته نشین کرده است برف و می رسد از ره بهار&lt;br /&gt; من به چشم  خود تماشا کرده ام سی ، ده، بهار&lt;br /&gt; این بهاران جز دروغی شاخداری بیش نیست&lt;br /&gt; این سخن خود گفته است بامن بلند گه گه بهار&lt;br /&gt; جام عمر چند کودک در مسیر برف و باد&lt;br /&gt;&lt;span class=&quot;text_exposed_hide&quot;&gt;...&lt;/span&gt;&lt;span class=&quot;text_exposed_show&quot;&gt; این چنین در پنجوایی هی کشیده ته ، بهار !&lt;br /&gt; آنچه را نسل من از این فصل ها می دیده است&lt;br /&gt; چند زمستان محنت وچندین دل افسرده بهار&lt;br /&gt; --&lt;br /&gt; این بهاران کوچک اند وغصه های ما بزرگ&lt;br /&gt; ما نداریم یک تصور از رخ یک شه بهار&lt;br /&gt;                                22 حوت 1390&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/h6&gt;
</description>
<pubDate>Wed, 14 Mar 2012 12:39:38 GMT</pubDate>
<dc:creator>tabarghanak</dc:creator>
<guid>http://tabarghanak.blogfa.com/post-310.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://tabarghanak.blogfa.com/post-309.aspx</link>
<description>&lt;B&gt;جرگه وضرورت تدویرآن  &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;  &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;افغانستان در عمر تاریخی خود پس از تشکل به نام یک کشور در حدود شانزده جرگه را پشت سر گذشتانده است. جرگه که در واقع به همان اجتماع بزرگان ومتفذین اطلاق می شود در گذرگاه تاریخی این مرز وبوم از خود کارایی خوبی به نمایش گذاشته ودر ادوار مختلف به معضلات ملی ویا هم تصمیم گیری های کلان در سطح کشور رسیده گی کرده است. نخستین جرگه در سال 1088 خورشیدی در مانجه قندهار وتحت قیادت میرویس نیکه برگزار شده است . گفته می شود این جرگه به مدت یک روز وبرای ختم تسلط گرگین در خاک افغانستان دایر شده  بود. ازآن پس جرگه های دیگری نیز در مقاطع مختلف تدویر گردیده که شرح واقعات و بیان علت دایر شدن آنان از مجال این نبشتار بیرون است. اما باید گفت که آخرین جرگه در جوزای سال 1389 وبا اشتراک یک هزار وششصد تن از نمایندگان مردم  افغانستان یک سال پیش دایر شد وهدف از تدویر آن مفاهمه برای رسیدن به یک صلح پایدار بود.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;  جرگه های عنعنوی وملی که در افغانستان به مدت شانزده بار تکرار شده است از لحاظ مفهومی وعینی برای مردم افغانستان نام آشنا و برای ایجاد وفاق ملی در جهت تعیین سرنوشت کشور یک راهکار درست وموثر به نظر می رسد. نگاه به گذشته های دور  این واقعیت  را نشان می دهد که جرگه ها باعث شده اند افغانستان موانع کلان پیش روی خود را برداشته و به حیث یک  کشور آزاد ومستقل راه خود را در دل تاریخ باز نماید. گفتنی است جرگه مشورتی صلح سال هشتاد ونه  در زمانه ای دایر شده بود که افغانستان از هرلحاظ با معیارهای حکومتداری ونظام منسجم این  عصر برابر بود ؛ زیرا قانون اساسی افغانستان نیز درعین همین جرگه  وتوسط نمایندگان با صلاحیت مردم مشروعیت یافته وهم چنان افغانستان شورای ملی خود ونظام قانونمند مبتنی بر آرای مردم را دارا بود. اما آنچه باعث می شد این جرگه ( جرگه  صلح ) تدویر یابد ، حقیقت های عریان دیگری بود که هم حکومت وهم مردم افغانستان لازم می دیدند در یک سعی مشترک برای عبور از بن بست های موجود به آن متوسل شوند. حقیقت های عریان  جاری همانا وضعیت بحرانی مملکت از نظرگاه امنیتی، مداخلات بیرونی برای اخلال نظام و سرانجام مساله حضور قوای بین المللی است که آنها مسولیت های مشترک با قوای افغانستان در حفظ تمامیت ارضی وثبات کشور دارند. البته شاید برای برخی ها این مطلب روشن نباشد که چگونه می شود حضور قوای بین المللی را نیز شریک یک مدعا کرد درحالیکه آنان به اساس فیصله سازمان ملل متحد وتفاهم در کنفرانس تاریخی بن  به افغانستان آمده اند. لازم است در این مورد ولو هرچه کوتاه نظری افگنده شود؛ قوای بین المللی در افغانستان که مشمول نفرات وعساکر تقریبا چهل وچهار کشور دنیا است آمیزه ای از علایق و برداشت های گوناگون از اوضاع افغانستان است. پوشیده نیست که در میان این کشورها نمونه های خوبی از دوستی وصداقت با مردم  افغانستان وجود دارد ولی این حقیقت نیز پنهان نمی ماند که بیشترینه کشورهای دوست نتوانسته اند طی ده سال گذشته به درک درستی از وضعیت فرهنگی ، عنعنات وجریانات تاریخی افغانستان برسند. این  ناهماهنگی وناکامی در درک افغان ها باعث بروز مشکلاتی شده است که هم خود آنان را ضربه پذیر نموده وهم مردم افغانستان کماکان در محراق جنگ وخشونت باقی مانده اند. باید به این  واقعیت هم ملتفت بود که اکنون حیثیت پیمان  ناتو به جنگ افغانستان گره خورده و مصرف بیشت از شصت میلیارد دالر به نام جنگ ویا بازسازی افغانستان قوای بین المللی را تا حدی خلع منطق کرده است. با یک حساب سرانگشتی می توان گفت اگر این شصت  میلیارد به تک تک مردم افغانستان توزیع می شد شاید مردم می توانستند با همین پول هم سرک های خود را بسازند  وهم از مزایای داشتن مراکز صحی وخدماتی خوب برخوردار شوند. اما همانگونه که می بینیم طی ده سال گذشته فقط چیزی بیشتر از چهار هزار کیلومتر سرک در افغانستان قیر شده و طبق ادعای مقامات حکومتی از این  مبلغ صرف بیست وپنج فیصد آن از مجرای حکومت به مصرف رسیده است. در حالیکه بقیه این پول ها توسط خود قوای بین المللی خرچ گردیده ولی با  این  تفاوت که به  نام افغانستان بوده است. همه می دانیم که این کمک ها بیشترینه کمک های بلاعوض نیستند  که به سادگی از کنار ارقام آن بگذریم زیرا در محاسبات  بین المللی شاید چند نسل بعد افغان ها هم قرضدار دنیا متولد شوند. با این همه اما این  فقط یک روی قضیه است؛ جانب دیگر مساله ، صلح افغانستان است صلحی که با  تمام قوا ونهایت تلاش به سمت آن در حرکتیم ولی هیچگاهی به آن نرسیده ایم. واقعیات ده سال گذشته نشان داده است هرگاهی که ملت از یک گردونه عبور کرده وحکومت توانسته است  یک چالش را پشت سر بگذارد، بلافاصله  معضل دیگری خلق شده ودسته دیگری به خشونت پرداخته است. پس در چنین حالتی آیا راه بیرون رفت از این همه معضل وجود دارد؟  به نظر می رسد بایستی راه حلی وجود داشته باشد اما این راه حل را هیچ فرد ویا نهادی به تنهایی نمی تواند نشانی کرده وپیش پای مردم بگذارد. این بحرانی ترین وضع مملکت در نیم قرن حاضر است که اثرات سوء روانی واجتماعی بر زندگی مردم گذاشته وبا تاسف هر راه حلی را به بن بست کشانیده است. شورای عالی صلح  افغانستان مثال خوبی خواهد بود که اگر بگوییم می توانست به حیث یک مرجع ذیصلاح در راه صلح گام بر دارد. اما طوری که دیدیم دشمنان افغانستان خود همین شورا را آماج قرار داده ورئیس آن را کشتند. این موضوع به معنای بن  بست کامل است که مخالفین آن را به حیث یک پیام روشن از خود تبارز دادند. این  ، به معنای فرورفتگی وضع در منجلاب افراطیت است. چیزی که متاسفانه امروز جهان ومنطقه گرفتار آن شده اند. پس افغانستان به عنوان خط اول جنگ های گوناگون که با عناوین گوناگون بر آن  تحمیل می شود لاجرم راه دیگری را در پیش بگیرد؛ راهی که نظر ورای اکثریت  قاطبه مردم افغانستان در آن  لحاظ شده و مراعات گردد. با این استدلال آیا غیر از تدویر یک جرگه کلان ملی راهی دیگری داریم ؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;   اینک ضرورت مساله به خوبی خودش را نمایان می سازد که در چنین حالتی ودرشرایطی که با تاسف شورای ملی کشور نتوانسته از یک توافق نظرعمومی در راستای مسایل کلان ملی برخوردار شود ونیز افغانستان در آستانه توافق برای امضای پیمان راهبردی با ایالات متحده امریکا است ایجاب می نماید که اجتماع بزرگی از کلان های قومی، متنفذین و نخبه گان سیاسی به وجود بیاید تا این اجتماع کلان با اجماع آرا ونظریات شان راهی فراروی افغانستان بگشایند. ضرورت تدویر جرگه ملی برای اتخاذ تصمیمات بزرگ ملی در این  مقطع تاریخ انکار ناپذیراست وضرورت تدویر آن زمانی از اهمیت فزاینده ای برخوردار می شود که همه میدانیم که در شرایط کنونی شورای ملی افغانستان با تاسف نمی تواند در چند پارچگی های خود تصمیمات بزرگ ملی را بگیرد. این مساله به قدری اهمیت دارد که خوب است به گفته های برخی از وکلای مجلس نیز توجه کنیم. این قلم این مطلب را از زبان یکی از وکلا شنیده است که می گوید پارلمان افغانستان نامشروع است. اگر خدای نخواسته چنین چیزی متصور باشد در این صورت تدویر جرگه ملی برای تصمیم گیری در مورد آینده کشور ومساله صلح وموضع پیمان راهبردی با ایالات متحده امریکا نه تنها یک ضرورت بلکه یک وجیبه تاریخی مردم افغانستان خواهد بود. حال در چنین وضعی امیدواریم افغان ها بتوانند به این مهم دست یافته وظرفیت حضور معقولانه خود در  خانواده بزرگ جهانی ونیز لیاقت زندگی در صلح وثبات را درمقیاس کشوری وملی به نمایش بگذارند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 19 Oct 2011 09:07:09 GMT</pubDate>
<dc:creator>tabarghanak</dc:creator>
<guid>http://tabarghanak.blogfa.com/post-309.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://tabarghanak.blogfa.com/post-308.aspx</link>
<description> &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;نقدی بر یک نظریه سیاسی؛&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شهروندی آسیای جنوبی&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;رئیس جمهور حامد کرزی در سخنرانی خود در نهاد تحقیقاتی آبزرور در هند، به نکات قابل دقتی اشاره کرده که بازیافت محتوای آن در متن یک نظریه سیاسی جدید امکان تحلیل می یابد. حامد کرزی اگرچه هیچ گاهی یک نظریه پرداز علمی نبوده اما زندگی در بحرانی ترین کشور جهان ورهبری پیچیده ترین اوضاع ، به او این فرصت را داده است که بتواند نظریات قابل درکی از سیاست ورزی وتئوری باهمی منطقوی را ارائه کند. شاید یکی از دلایل سرسختی او در برابر ناملایمات روزگار کشورش، همان شناخت عمیق وباورهای شخصی او است که بدون شک از منابعی چون دین، عنعنات افغانی و دانش سیاسی وی سرچشمه می گیرد. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;    سفرحامد کرزی رئیس جمهوری اسلامی افغانستان به کشور هند  درست زمانی انجام یافت که افغانستان علاوه دست وپنجه نرم کردن با حملات خشونت بار تروریستی ، آماج حملات توپخانه ای کشور همسایه اش نیز  بود؛ حملاتی که هنوز پاسخ قابل درکی از سوی هیچ کسی برای آن پیدا نشده است. من به یاد می آورم زمانی را که در کنفرانس مبارزه با تروریزم ودر آوان حملات راکتی بر ولایت کنر ، رئیس جمهور کرزی ورئیس جمهور زرداری در نشست حاشیه ای خود در تهران این موضوع را به صراحت مورد بحث قرار دادند. اگر چه رئیس جمهور زرداری در آن هنگام این موضوع را رد کرده و اظهار بی خبری نمود اما حملاتی که بعدا اتفاق افتاد مظنه های این موضوع را به حقیقت مبدل ساخت. در داخل افغانستان تقریبا یک نظر شایع وهمگانی وجود دارد و آن اینکه بدبختی های این کشور از پاکستان سرچشمه می گیرد و حکومت نیز هماره خیزشگاه تروریزم را در ورای سرحدات افغانستان معرفی کرده است اما با این همه مناسبات بین پاکستان وافغانستان طی نیم قرن اخیر به گونه ای بوده که هیچ مرجعی نمی تواند در موارد گوناگون این مناسبات قضاوت نهایی نماید. زیرا به گفته رئیس جمهور کرزی، اکنون نه تنها افغانستان بلکه خود پاکستان هم از تروریزم آسیب می بیند. در مقیاس جهانی نیز پاکستان شریک جبهه ضد تروریزم است اما اکنون مثل اینکه وضعیت کمی در افکار عمومی فرق کرده است بن لادن در ایبت آباد کشته شده ، الموریتانی در خاک پاکستان یافت شده و گمانه های لانه گزینی تروریزم در خاک پاکستان اینک به یقین جای عوض کرده است. در چنین شرایطی که دولت ومردم افغانستان گلایه های بزرگی از پاکستان دارند اما نظریه شهروندی آسیای جنوبی ، می تواند بسیاری از چالش های تئوریکی را در مناسبات منطقوی برطرف کند . نظریه شهروندی آسیای جنوبی در واقع همان خواست واراده مردمان منطقه است ؛ خواسته ای که هند می تواند برای آغاز آن گام های بلندی بردارد و درافغانستانی که مردمانش شدیدا از جنگ وخشونت خسته شده اند بستر ذهنی مناسبی دارد. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;  حال آیا نظریه شهروندی آسیای جنوبی امکان تحقق در زمینه مناسبات کنونی دارد؟ این پرسشی است که پاسخ آن را فقط وفقط گذشت زمان خواهد داد. در حد یک تئوری، شاید این نظریه کاملا بدیع باشد که از سوی یک رئیس جمهور مطرح می شود و در عین حال نشان دهنده نیت یک ملت نیز هست، نیتی که افغانستان را از گذشته های تاریک اش به صورت جدی متمایز می سازد. اکنون افغانستان در جایگاهی ایستاده که منطق قابل قبولی برای پیشکش کردن برای جامعه جهانی دارد. این منطق شاید در  چند سال گذشته کمتر درک شده بود ولی اکنون صراحت آن را کسی نمی تواند انکار کند. حس شدید نیاز به صلح در افغانستان ، نه تنها در ذهن وضمیر ملت افغانستان تبارز کرده بلکه کشور های منطقه نیز می دانند  که با نا آرامی افغانستان خود نیز در محاق بحران خواهند رفت. رئیس جمهور کرزی با شناختی که از مناسبات هند وافغانستان دارد و با درکی که از دموکراسی هند دارد به نظر می رسد نظریه شهروندی آسیای جنوبی را در جای خوبی مطرح کرده است. این نظریه همانطوری که در قبل اشاره شد شاید بتواند رهیافت جدیدی را پیش پای سیاست ورزان کشور های منطقه بگذارد. چون ذهن آگاه جمعی مردم در منطقه بدون شک این را می داند که در جهان مدرن امروزی ، دربسیاری از جاها ، سرحدات مفهوم خود را از دست داده اند ونیز در شرایطی که همسویی های بزرگی در جهان رو می نماید باید مردمان منطقه آسیای جنوبی نیز این ظرفیت را  از خود نشان دهند که لیاقت وظرفیت زندگی مدرن وعاری از خشونت را دارند. طبیعی است نظریاتی از این دست می تواند در بهبود مناسبات بین کشور ها مخصوصا به آن دسته از کشور هایی که به  نحوی منافع خود را درگرو جنجال های امنیتی جستجو می کنند مفید واقع شود. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;   مساله دیگری را که رئیس جمهور حامد کرزی در نهاد تحقیقاتی آبزرور به آن اشاره کرده و برای آن مثال های روشنی ارائه داد، بنیاد مشترک فرهنگی جوامع هند ، پاکستان ، افغانستان است. بنیادی که ریشه های عواطف هر سه ملت را به هم گره زده و در صورتی  که خواست های سیاسی این سه کشور نیز براساس همان ریشه های مشترک شکل بگیرد یقینا می تواند اسباب سعادت و رفاه جوامع یاده شده را کامل نماید. حامد کرزی گفتند در هند بیدل را می شناسند و مردم افغانستان لتا منگیشکر جی را می شنود واز تاگور یاد کرد که داستان کابلی والا را نوشته ونیزاز اقبال فیلسوف وشاعر بزرگ پاکستان که به فارسی سروده است. به نظر می رسد بیان رساتر از این وجود نداشته باشد که بخواهیم بنیاد های مشترک یک فرهنگ را بیان کنیم. فرهنگ انسانی که در ذیل آن شخصیت های بسیار بزرگ وبی سرحد اندیشه های شان را برای همیشه وبرای نسل های امروز به یاد گار گذاشته  اند. به راستی چنین است هند، پاکستان وافغانستان می توانند کشور های بی سرحد آسیای جنوبی باشند. مقامات این کشور ها می توانند نان صبح وچاشت وشام شان را در امرتسر، کابل وتهران صرف نمایند به شرطی که سیاست ورزی شان را بر مبنای عواطف ، خواست واحساسات ملت های شان به پیش ببرند. آیا این امکان دارد که آسیای جنوبی نظیر اتحادیه اروپا صاحب پول مشترک شده و اخذ روادید در بین  شان  مرفوع شود ؟ یقینا زمان آن فرارسیده است  که همینطور باشد این ملت ها باید به تروریزم  نه  بگویند و در اجرای خواست های مشترک مردمان منطقه از خود لیاقت وعظمت نشان دهند. هند ، پاکستان ، افغانستان می توانند با سرمایه های وسیع بشری و امکانات گسترده جغرافیایی که دارند مثال خوبی برای دیگر کشور ها شده وزمینه های خوشبختی مردمان خویش را فراهم سازند. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;  همانطوریکه رئیس جمهور گفتند امضای پیمان استراتژیک با هند چیز  تازه ای نیست بلکه این همکاری ها ازقبل بین دو کشور وجود داشته واز سوی دیگر هرگز به مفهوم از دست دادن برادری پاکستان نیست. اگر چنین می بود نظریه شهروندی آسیای جنوبی یقینا توجیهی نمی داشت. این نظریه باردیگر نیت مردم افغانستان را برای زیست باهمی وصلح آمیز در منطقه آشکار می سازد. بدون شک وقت آن فرا رسیده است که باید ها، نباید ها ونگرانی های مردم افغانستان از مجرایی مورد بحث وتبادل نظر قرار گیرد که هرگونه سود  وزیان آن در پیوند با منافع ملت های صاحب بنیاد های مشترک فرهنگی باشد. هرگاهی چنین امری تحقق یابد لاجرم بحث نظریه شهروندی آسیای جنوبی نیز می تواند در کنار نظریاتی چون گفتگوی تمدن ها راهی در ادبیات سیاسی وتاریخی جهان باز کند. افغانستان در این بحبوحه مفتخر است که با ارائه این نظریه ، نیت برزگ خود را برای آرامش وصلح ابراز می دارد. بگذارید به خود باور داشته باشیم همانگونه که بوعلی وفارابی وانصاری ودهها دانشمند دیگر از این سرزمین علم و دانش را به جهان برده اند ما نیز فریاد گر صلحی باشیم که مزایای آن نه تنها برای افغانستان بلکه برای همه کشور های منطقه وجهان است. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 14 May 2011 12:06:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>tabarghanak</dc:creator>
<guid>http://tabarghanak.blogfa.com/post-308.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://tabarghanak.blogfa.com/post-307.aspx</link>
<description>بازماندگان فکری اسامه&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;جای تعجب نیست که اسامه کشته شده است. این، روال طبیعی هر حرکت غیر طبیعی در جریان تاریخ است. اسامه خودش بیش از هرکسی می دانست که چه کار می کند واز کجا فرمان می گیرد وبرای چه چرخه خون چکان تروریزم را به حرکت آورده بود. پروژه اسامه بن لادن از همان آوان، سیر غیر طبیعی اش را می پیمود؛ ز یرا اگر حرکت او داعیه اسلامی بود پس چه ضرورتی برای کشتن وبه قتل عام کشیدن هزاران مسلمان. واگر داعیه عربی می داشت، ساده ترین پرسشی که پیش رویش قرار می گرفت این بود که چرا سراغ فلسطین اسرائیل نمی رود واگر چنانچه دلخوری ونارضایتی از شاه وشاهزادگان کشور متبوع اش داشت پس چرا اکثر تحرکات او از آدرس برخی از عناصر در کشور زادگاهش تمویل می شد؟ حالا اگر جوابی برای این پرسش پیدا کنیم که او در افغانستان برای جهاد آمده بود، لاجرم خودش هم این را می دانست که جهاد در افغانستان پایان یافته بود. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;    یاد مان نرود که سال ها پیش آن قدر روی نام اسامه در اقصی نقاط جهان مانور داده می شد که برخی از مسلمانان نام نوزادان خویش را اسامه می گذاشتند ویا در غرب حتا روی جذابیت چهره او و اینکه تا چه حد مورد پسند خانم ها است صحبت می شد. سخن در اطراف اسامه هر چه بود بر محور یک شخصیت فوق العاده کاذب می چرخید تا در اذهان عمومی به حیث یک ببر خشن جلوه کند. وبراستی اسامه ترسناک هم شده بود. ده سال تمام حداقل چهل کشور جهان از مبداء غار های توره بوره به جستجوی او پرداخته بودند. اما این ببر پوقانه ای گویا با خالی کردن بادش خود را آنقدر کوچک کرده بود که از دید پیشرفته ترین ابزار های تکنالوژیکی جاسوسی پنهان می ماند. سرانجام اما مثل اینکه فرجام تلخ خودش را به دست خود به گونه ای رقم زد که هم میزبان اش را شرمسار جهان کرد وهم بازماندگان فکری اش را. میزبان را از آن جهت که برای اش گاو شیری شده بود ولی نمی دانست که با این شیر، زهر تلخی آلوده شده است. اسامه با مرگ خودش سازمان استخبارات پاکستان را با دو گزینه روبرو کرد نخست بی اعتباری ودوم دروغگویی. این هر دو برای پاکستان زهر تلخی است که باید جام آن را تا آخر بنوشد. چون پنج سال زندگی اسامه در جوار اسلام آباد این گمانه نه که این حقیقت را تقویه کرده است که حالا دیگر اعضای شبکه القاعده را نیز می توان در حومه های لاهور واسلام آباد پیدا کرد. در این میان توجه به خواسته های ممتد ومصرانه حکومت افغانستان نیز قابل دقت است که مدام آدرس تروریزم را به بیرون از سرحدات خودش می داد. اکنون نه بر حسب تصادف که به مثابه یک واقعیت این موضوع برملا شده است. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;  واما شرمساری بازماندگان فکری اسامه نیز از این بابت است که سرانجام باید به عنوان انسان های صاحب دست وپا وعقل، منطقی برای اعمال خود ارائه کنند. اگر نه چنین است پس باید سراغ تحلیل دیگری باید رفت و آن شاید به دهلیز های مسایل روانی آدم ها نقب بزند. دوماه پیش مریدان اسامه در افغانستان اعلامیه دادند که جنگ های خشن وحملات بی رحمانه شان را در مقیاس وسیعی راه اندازی خواهند کرد، والبته این کاری است که همیشه انجام می دهند ، لکن مساله این است که با مرگ اسامه، باز ماندگان فکری او حتا کم ترین توجیه انسانی برای این گونه عملکرد های شان پیدا نمی توانند چون فرجام تلخ اسامه از سویی درس عبرتی است برای آنان و در دیگر سو در یافته اند که هر راه کجی به ترکستان هم منتهی نمی شود. حال سوال این است که آنان باز هم شیوه های فکری اسامه را سرمشق خود قرار می دهند ؟ به احتمال زیاد، آری. چه اینکه  جریان افراطیت در مجموع ممکن است یک پروژه کلانی باشد که در سطح منطقه وجهان روی آن کار وسرمایه گذاری می شود. اگر چه اسامه پاره ای از این ماموریت را طوری که از  دیدگاه خودش ایجاب می کرد رهبری نمود اما امثال اسامه هنوز هم برای برخی از آدم ها که اسلام را فقط در قشر می شناسند احتمال دارد جالب باشد. بدون آنکه آنان به خود زحمت داده و تاریخ اسلام را بشناسند وببینند که یاران پیامبر خدا در هر جا که رفتند با خود رحم و رافت وشفقت بردند. بازماندگان فکری اسامه به شناخت واقعی از تاریخ ضرورت دارند. شناختی که باید با تادیب به آنان آموزش داده شود وبرای این آموزش مکتبی ضرورت است که معلمین آن دلسوز، پخته کار و آگاه  باشند.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 07 May 2011 11:19:41 GMT</pubDate>
<dc:creator>tabarghanak</dc:creator>
<guid>http://tabarghanak.blogfa.com/post-307.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://tabarghanak.blogfa.com/post-306.aspx</link>
<description>&lt;B&gt;حاشیه ای بر متن انتقال&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شاید این موضوع که روزی امور امنیتی و رهبری بخش های گوناگون اداری کشور به دست خود افغان ها سپرده می شود  برای عده ای امر نامنتظره باشد. این نامنتظرگی صد البته که ریشه در بحرانی دارد که با گذر از سطوح ولایه های آشکار وپنهان زندگی در جامعه افغانی بعد از سه دهه اکنون در روان های تعدادی از افراد جامعه رسوخ کرده است؛ سی سال تمام، مضمونی به نام خود ارادیت در مشق ودرس هیچ کسی گفته وخوانده نشده است. یک دهه بحران با مدیریت یک کشور( شاید هم یک اتحادیه)، دهه دیگر با مدیریت کشورهای دیگر ودهه پسین با کاربرد شیوه های خشن تروریستی ، این امکان را از ضمیر نامانوس برخی از آدم ها ربوده است که افغانستان می تواند روی پای خود بایستد. پرواضح است که در یک کشور پسا جنگ امکان هرگونه فروپاشی ذهنی وروانی متصور می شود اما عمده مساله این است که گاهی برخی از واژه ها ویا پدیده های سیاسی ، اجتماعی به رغم این فروپاشیده گی سر از ادبیات گفتاری وروزمره یک جامعه در می آورد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;  مساله انتقال یکی از همان مفاهیم سخت پذیر ادبیات مروج ماه های اخیر در کشور است. این پیچیده گی بی تردید ریشه در همان فروپاشیده گی های ذهنی می رساند که لاجرم وبه دلیل دوام جنگ برخی ویا حتا همه به آن دچار شده باشیم. بنا براین هرگاهی که موضوع انتقال مطرح می گردد به مثابه یک متن فوق العاده تفسیرمدار ، نخستین پرسشی که روبروی همه قرار می گیرد این است که آیا براستی افغان ها قادر اند امنیت خود را خود به عهده بگیرند؟ با طرح چنین پرسشی ، یک عده سوال های خورد و کوچک دیگری هم در قاعده گفتگو جریان می یابند که رسیده گی برای هرکدام مجال بیشتر می خواهد. اما جواب اولی که در واقع مادر تمام پرسش های ذهنی جامعه است شاید در یک عبارت خلاصه شود که بلی اگر ملتی همت داشته باشد بر چکاد تاریخ می ایستد. با این جواب کوتاه ، اما فلاش بکی به گذشته نیز روا خواهد بود؛ زمانی که افغان ها در برابر سه بار تجاوز کشورهای بیگانه مصاف داد، تنها سلاح موثری که در دست داشتند یقینا عزم ملی واراده تسخیر ناپذیر همین ملت بود که با ذهن وضمیر منسجم نه تنها در برابر متجاوزین بلکه در برابر فروپاشیده گی های داخلی نیز می ایستادند. آخرین بار تجربه دفاع از تمامیت ارضی در برابر قشون کشی اتحاد جماهیر شوروی سابق را داریم. کاری که اگر از عنوان های مقدس و یا تبصره های سیاسی پیرامون آن حذر کنیم حداقل حرف همین خواهد بود که ملت افغانستان همه در همه جای وطن در کنار هم بودند وهیچ گونه امتیاز وبرتری طلبی در راه مبارزه با اشغالگران را در متن مقاومت شان نداشتند. از همین رو گذار هر شهروند این مملکت به هر نقطه این سرزمین امکان پذیر می نمود وداعیه مشترک ، سبب بیداری وتحرک وجدان جمعی ومشترک شده بود. هرگونه دخالت در محتوای داعیه از سوی هر فرد افغان محکوم به ملامت می شد و سرانجام نام یک ملت در کتیبه اتقاق برلوحه سنگ های تاریخ حک شد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;  اکنون اما بار دیگر نظیر آزمونی که بار ها از سر گذراندیم پیش رو قرار گرفته است. آیا می توانیم عهده دار امور امنیتی خود  و.... باشیم ؟ این قلم معتقد است که قبل از هر چیزی باید به همان اعتماد به نفس دایمی این ملت برگشت. اعتماد به نفسی که ما را در مقابله با آخرین فرآورده های تکنالوژیکی جنگی در طول تاریخ کامیاب کرده است. اگر همه بسان یک سرباز ، فکر و فرهنگ صیانت از حریم خانواده بزرگ این ملت را در مشق و تمرین روزمره زندگی خود قرار دهیم بدون هیچ تردیدی موفق خواهیم شد. بخصوص اینک که شیرازه های نظام اسلامی ودموکراتیک با نهاد های نوجوان امنیتی واجتماعی اش می تواند سهولت های بیشتری را در راه دستیابی به موفقیت در اختیار ما بگذارد. همه باهم بودن در تفسیر متن انتقال، نخستین گزینه ای برای کامیابی این پروسه و در نهایت موفقیت ملت بزرگ افغانستان است.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 09 Apr 2011 09:51:12 GMT</pubDate>
<dc:creator>tabarghanak</dc:creator>
<guid>http://tabarghanak.blogfa.com/post-306.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://tabarghanak.blogfa.com/post-305.aspx</link>
<description>سال نو مبارک&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سال 1390 خورشیدی فرارسیده ؛ سالی که امیدها، آرزوها، بیم ونگرانی هایی را همزمان با خود آورده است. سال نو از یک نقطه نظر سال امتحانات سخت برای مردمی است که تجلیل از روز نو آن را در تاریخ هزاران ساله خود هم چنان حفظ کرده و از نظر آیینی هم نسبت به آن دید نوین دارد. شاید این بخشی از اعتقادات ما است که می گوییم همه چیز در نوروز تجدید حیات می یابد. سلول های مرده اشجار و نباتات به نشو ونمو می نشینند وآغاز تقویم جدید ، روزها وشب هایی متفاوتی را پیش روی ما می گذارد. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;    نوروز اما در افغانستان ریشه در سنت های پسندیده ملتی دارد که هزاران سال با آمدن آن ، خود را نیز  تجدید می کند؛ این تغییرات تنها جنبه سمبلیک ندارد بلکه منشا از باورهایی می گیرد که نیاکان این مردم آن را سال به سال به نسل های بعدی انتقال داده اند. اگر از جزئیات مناسک این روز بگذریم که حداقل در حوزه تمدنی منطقه همسان است ، برای افغان ها اما جرقه ای از امیدهای تازه نیز می باشد. اگر چند که این ضرب المثل هم هنوز در متن ادبیات عامیانه ما جا خوش کرده که : هرچه آید سال نو گویند دریغ از پارسال. مردم افغانستان سال  90 خورشیدی را در حالی استقبال می کنند که چند رویداد مهم وتاثیر گزار را نیز پیش رو دارند. این رویداد ها که بدون شک با خواست های مردم افغانستان نیز قرین خواهد بود در چهار نکته دیده می شوند:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;1 آغاز پروسه انتقال. این روند ، محکی برای توانایی ها وظرفیت قوای امنیتی کشور است که آیا می توانند وجایبی را که از نقطه نظر مسولیت تامین امنیت عامه به گردن دارند به خوبی و آنطوری که انتظار می رود ادا نمایند؟ به نظر می رسد در این بحبوحه هم دشمنان مردم افغانستان وهم دوستان بین المللی وهم مردم ملکی به این موضوع چشم دوخته باشند که چطور یک  قوای جوان که از بسیاری امکانات مدرن امروزی بی بهره است می تواند در مصاف کسانی بایستد که شیوه های خشم آمیز جنگ وگریز شان را تاریخ بشری تازه تجربه می کند. این دشمنان به قولی نامرئی هستند. مواجهه با دشمنان ناپیدا، یقینا شیوه ها وراهکارهای مدرن، علمی وعملی را می طلبد که بتواند طرح وپلان آن ها را خنثا سازد. به اعتقاد این قلم اگر همه دست روی دست گذاشته و تماشاگر صحنه باشند بطور یقین موفقیت های  آنی از آن دشمنان مردم افغانستان خواهدبود. زیرا یک واسکت انفجاری کافی است که در یک نقطه مزدحم یکی از شهرها دهها خانواده را داغدار کند. اما تمام مساله این  نیست. در یک چنین موقعیتی این مردم هستند که با بصیرت تمام به حمایت از کیان، حیثیت وآبروی یک ملت سینه راست  می کنند. اگر مردم همفکری وهمکاری خود را از قوای امنیتی دریغ نکنند بدون شک هر دشمن نامرئی نخست دیده می شود و سپس جلو اعمال خرابکارانه آن گرفته خواهد شد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;2 افغانستان هم اکنون در موقعیتی ایستاده است که بعداز نزدیک به ده سال اکنون دارای مکاتب وموسسات زیاد تحصیلات عالی است. شاید باز شدن بیشتر مکاتب ، بر تعداد دانش آموزانی بیافزاید که اکنون از مرز یک میلیون گذشته است. به همین تناسب ورود تعداد بیشتری در کانکورهای دانشگاهی محتمل است. این پدیده صرف یک موضوع آماری نیست بلکه ایجابات دیگری را نیز اقتضا می کند که از آمادگی دولت برای پذیرایی از آنان تا فراهم آوری سهولت ها و تامین نیاز های اجتماعی آنان را نیز شامل شود. بنا براین سال 1390 ، بنا بر یک تعبیر سال هجوم دانش آموزان به سمت دروازه های مکاتب نیز خواهدبود. آیا در این میان برای جلوگیری از تیزاب پاشی و یا مسمومیت شاگردان کدام تدابیری وجود دارد؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;3 مردم افغانستان با آنکه تجربه دو انتخابات ریاست جمهوری و پارلمانی را با خود دارند اما بی صبرانه در انتظار یک موضوع دیگر نیز هستند، موضوعی که بنا به هردلیلی تا هنوز در تاق فراموشی مانده است. مساله انتخابات شوراهای ولسوالی ها که در واقع از اساسات انتخابات پارلمانی و ریاست جمهوری است هنوز انجام نشده ومردم ساکن در دهات وقریه جات دور ونزدیک در  کشور با زبان خاموشی وسکوت اما به شدت انتظار آن را  می کشد. چه اینکه برگزاری انتخابات شورا های ولسوالی ها در حقیقت سهیم کردن بلافاصله ملت در سرنوشت نظام ومملکت است. هرگاهی مردم نتوانند به این حق مسلم ومشروع خود دست بیابند لاجرم سوال های زیاد وکم کاری های زیادی را نیز در دل خود خواهند داشت چون صورت عکس مساله ممکن است به شکست یک هنجار سیاسی قویا کمک کند. توقع این است که این  مامول مهم بر آورده شود.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;4 درسال 1389 خورشیدی صحبت از میلیاردها دالر ارزش ذخایر زیرزمینی افغانستان بوده و قرارداد انتقال پایپ لاین گاز هم منعقد شده است. وزارت مخابرات جایزه بین المللی گسترش مخابرات را به دست آورده و پیشرفت های دیگر صوری هم دیده شده است اما مساله این است که وضع اقتصادی مردم در محورهای عملی آیا تفاوت می کند یاخیر؟ اگر دولت در مجموع و نهادهای مرتبط به خصوص بتوانند راهکارهای عملی برای بهبود وضع مردم ارائه کنند شاید سال 90 خورشیدی مزه شیرین برای مردم داشته باشد لکن اگر چنین نشود این احتمال زیاد است که جوانان بیشتری به صفوف مخالفان بپیوندند و کشت وقاچاق مواد مخدر رونق بیشتری بگیرد. به علاوه اینکه جرایم جنایی وگراف بلند آن را در سطح کشور نیز شاهد باشیم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;با این همه اما آرزوی ما این است که سال جدید سال عاری از خشونت و سال صلح وبهبودی زندگی مردم افغانستان باشد. یقینا آرزو برای روزهای بهتر وسال نیکوتر مستلزم تلاش وجدیت بیشتر دولت ومردم است. این ثابت شده که افغان ها اگر شانه به شانه هم به راهی گام بگذارند بدون شک به نقطه انجام وفرجام خواهند رسید واین حقیقت را تاریخ به نمایش گذاشته است. به امید همدلی ها وهمیاری های هر چه بیشتر مردم، سال نو به همه مبارک باد.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 20 Mar 2011 11:23:36 GMT</pubDate>
<dc:creator>tabarghanak</dc:creator>
<guid>http://tabarghanak.blogfa.com/post-305.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://tabarghanak.blogfa.com/post-304.aspx</link>
<description>طناب وقفل&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خدا تماشایمان می کند&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دستانم چکه چکه ریخته است&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در نا آبادهای شهر&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;درسر انگشتانم عنکبوت جاری است&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; و در دهانم قفل می زید&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;کجا است تهمینه های بی باک&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تا شالی بر کمرگاه رزم آورد&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;کجا است آبادی های این  شهر مفلوک&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;فرو خفته در تاریکی &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آبستن از بیم انفجار &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;                   و &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;               بیهوده سرافراز&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خدا تماشایمان می کند&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در لهجه های شیرین تکدی&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در کناره خاک آلود خیابان&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;وسینماهایی که آتش به نمایش می گذارند&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دستانم چکه چکه ریخته است&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ما مزاحم اوقات شریفیم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;عنکبوت ها چه سخاوتمندانه می تنند&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;طناب را قفل را .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 14 Mar 2011 11:27:03 GMT</pubDate>
<dc:creator>tabarghanak</dc:creator>
<guid>http://tabarghanak.blogfa.com/post-304.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://tabarghanak.blogfa.com/post-303.aspx</link>
<description>انتقال ؛ تفویض عهده داری افغانی&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;روند انتقال مسولیت های امنیتی به نیروهای داخلی به مراحل آغازین وحتمی خود نزدیک شده است. اندکی بعد تر ، افغانستان وجهان شاهد خواهند بود که این امر در یکی از ولایات کشور تحقق می یابد. پروسه انتقال مسولیت های امنیتی تنها یک پروسه صرفا نظامی نیست که به  جای یک لشکر لشکر دیگری افراز موقع کند، بلکه  برای افغانستان این یک امتحان جدی وسختی است که سعی وهمت همه مردم را در به عهده گیری رهبری امور اقتضا می کند. دولت افغانستان توانسته است به رغم همه چالش های موجود این مامول را برآورده کند اما مساله این است که عهده داری امور تنها به مسایل نظامی محدود نمی شود . لاجرم این یک موضوع کلان و درحد ملی است. حکومت های محلی آیا می توانند سکان هدایت امور را آنطوری که شایسته است به عهده بگیرند و یا قوای امنیتی داخلی می توانند از پس توطئه ها و نا امنی های مزمن برآیند؟ این سوال را بیشترینه  در مدخلی می بینیم که خواسته یا نخواسته عدم اعتماد ملی وبی باوری ها را در نسوج ارتباط جامعه افغانی می دواند. برخی ها چنان اظهارات مشوشی از خود تبارز می  دهند که گویی هیچ آیه ای برای عزت این مردم فرو فرستاده نشده است. اما قضیه چنین نیست ؛ مردم افغانستان خود باور های خود را دارند و تقویت شان می کنند. افغانستان سال های سال در نبود یک  سیستم و اداره مرکزی توانسته است عهده دار دفاع از خود در برابر نا ملایمات روزگار باشد. اکنون اما این نکته را باید بیشتر توضیح داد که عهده داری امور ، تا چه میزانی باورهای ملی و خود ارادیت افغانی را نشو ونما می دهد .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;    شاید این تحلیل در ذات خود سخیف بنماید که بگوییم  ما برای همیشه منتظر می مانیم تا جامعه جهانی امنیت افغانستان را تامین کند. این امر نه برای کشور های دوست ممکن است ونه برای مردمی که مدعی وراثت یک سرزمین در طول هزاران سال است. از سوی دیگر این موضوع را نیز بایستی به حلاجی گرفت که آیا قوای امنیتی داخلی کماکان در سایه نیروی دیگری قدم بر می دارد یا اینکه خود وجایب ومسولیت های ملی ونظامی خود را می شناسند. به باور این قلم ، تحلیل اولی از همین بدو پروسه انتقال سالبه به انتفاء موضوع است و در متن دومی ، نشان داده شده است که قوای د اخلی بهتر از هر خارجی دیگر می تواند عهده دار امور خود  وسرزمین اش باشد. در سایه نگهداشتن قوای داخلی به مفهوم این است که هیچ کدام نتوانسته ایم فرهنگ وعنعنات ملی را بطور درست شناسایی کنیم. زیرا ورود یک سرباز افغانی در یک دهکده ممکن است گاهی به عکس العملی مواجه نشود در حالیکه این موضوع در ورود یک سرباز خارجی به شدت فرق می کند. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;   روند انتقال مسولیت های امنیتی به نیروهای افغانی ، به ماجرای تبلیغی برخی عناصر وکشورهایی نیز  پایان می دهد که افغانستان را اشغالی می نامند. این عناصر با تحقق انتقال ، حربه بزرگی را از دست می دهند، حربه ای که توسط آن نه خارجی ها بلکه مردم افغانستان را به مسلخ می کشاند. تروریزم وقتی برای جنگ منطقی نمی شناسد ، نه اطاعت از متون دین ونه وبال خون مردم ملکی برای شان مهم است. حضور سربازان خارجی در اقصی نقاط کشور شاید ابزاری برای دوام خشونت در منطق تروریزم باشد اما عهده داری مسولیت ها توسط خود افغان ها این سلاح رانیز از دست شان خواهد گرفت. توقع این است که این روند مورد حمایت مردم باشد و البته همفکری نهادهای مدنی وسیاسی نیز مهم است چرا که پروسه انتقال همانطوری که صرفا یک موضوع نظامی نیست یک مساله صرف متعلق به اداره حاکم نیز نمی باشد بلکه این مساله در ذات خود یک امر ملی است. اشخاص، نهادها وبالاخره مردم می توانند در سلامت وموفقیت یک پروسه نقش بازی کرده وباور ها را در بهینه سازی اعتماد ملی بارور نمایند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;                                                                                                                                              21/12/1389        &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;کابل&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 12 Mar 2011 11:08:35 GMT</pubDate>
<dc:creator>tabarghanak</dc:creator>
<guid>http://tabarghanak.blogfa.com/post-303.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://tabarghanak.blogfa.com/post-302.aspx</link>
<description>آفتاب غایب&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سلام ای آفتاب پشت صخره&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تو پنهانی و ما در گیر کسره&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تو پشت ابر، ما، یخناک بی تو&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;و تنها مانده این افلاک بی تو&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;غریبی دشت برچی را گرفته&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;کسی در دست خود قیچی گرفته&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;کسی خواهد عبایت را بدوزد&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;کسی خواهد قبایت را بدوزد&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;غریبی وسعت وپهنای عالم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دهل وتنبک وکرنای عالم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;توپشت صخره پنهان از نظرها&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خنک افتاده در کوی وگذر ها&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;کسی قیچی دو دم در دو دستش&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;نه. تیغ پور ملجم در دو دستش&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;کسی خنجر به پشت قوم برده&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ثواب صد صلات وصوم برده&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تو را وجه التعامل کرده ایم ما&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;متاع شهر کابل کرده ایم ما&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تو پنهانی سرک یخماله بسته&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;کسی ما را به یوغ و ماله بسته&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سلام ای آفتاب غایب از دید&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تو ای ذبح عظیم فرصت عید&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تو پنهانی ازین ده عید رفته&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خدا گویی که در تبعید رفته&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;کجا رفته ابوذر های این قوم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;کجا افتیده رهبر های این قوم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تو در بیع وشرا هستی همینک&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اسیر ماجرا هستی همینک&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تمام ماجرای عید خونین&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تن سرو وچنار وبید خونین&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خدا از دهکده رخت سفر بست&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سر دروازه آذین خطر بست&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مسافرمی شود سار وقناری&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;و حک روی دلم نام مزاری&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;من این زر سکه را در جیب دارم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;درخت وشاخ وبرگ وسیب دارم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;من از بیع وشرا بیزار گشتم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خریدار کسی بسیار گشتم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مگر قیچی دو دم ماند ما را؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;کسی با جهروترتیل خواند مارا&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خدا داند دلم تنگ است ای  کوه&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;درون سینه ام جنگ است ای کوه&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;چه یخ بسته سرانگشتان دستم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;نکرده هیچ کس پرسان دستم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سلام ای آفتاب یخ بسته ام من&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;کمر از چند جا شخ بسته ام من&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;که نامت را مطلا بایدم دید&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در این بیغوله بلوا بایدم دید&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سلام ای ذبح عظمای خداوند&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شریک منّ وسلوای خداوند&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;برای از پشت صخره دیر گشته&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خریداران مردم سیر گشته&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تو را در کوچه کم داریم اینجا&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;هزاران غصه، غم داریم اینجا&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مسافر می شود سار وقناری&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;به جا مانده فقط نام مزاری&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خدا داند دلم تنگ است ای کوه&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;درون سینه ام جنگ است ای کوه&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;1/12/1389&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;کابل&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 08 Mar 2011 15:51:56 GMT</pubDate>
<dc:creator>tabarghanak</dc:creator>
<guid>http://tabarghanak.blogfa.com/post-302.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>

