محمود حکیمی
پانزده سال پیش زمانی مساله خط انتقال لوله گاز ترکمنستان از طریق افغانستان مطرح شد، که کشور در آتش جنگ های داخلی می سوخت. در آن زمان نه تنها اراده ای برای این امر وجود نداشت که حتا کشور فاقد یک اداره نسبتا جوابگو دراین عرصه بود. افغانستان به حیث یک کشوری که درگذشته واکنون اقتصادش به زراعت ومالداری متکی بوده است، این مظنه را که گویی افغانستان می تواند چهار راه ترانزیت کالا باشد نیز در مخیله دولمتمداران آن زمان نداشت. از سویی هم کشورهای مشترک المنافع در حصه انتقال خط گاز هیچ گونه اعتباری برای افغانستان قایل نبودند.
شرکت های مهم نفتی از قبیل یونیکال وبریداس، جزو شرکت های بزرگی بودند که مدام اندیشه استفاده از راه افغانستان را در سر داشته اند. برخی از تحلیلگران حتا این گمانه نزدیک به یقین را مطرح کرده اند که پروژه ساخت وساز گروه های مسلح در ده سال گذشته به همین منظور روی دست گرفته شده است. این مساله به هر میزانی که واقعیت داشته باشد، اما واقعیت های امروز جامعه افغانی روی دیگر قضیه را برملا کرده است؛ روی پنهانی قضیه ، نیازمندی های کشورهایی است که امروزه به شدت محتاج انرژی هستند. کشور هندوستان که صدها میلیون جمعیت دارد و تا حدی در زمره کشورهای صنعتی به شمار می آید یکی از همان کشورهایی است که به اهمیت انتقال این خط پی برده است. پاکستان نیز به عنوان یک کشور هسته ای که نیازمندی های جدی به تامین انرژی دارد هم چشم به انتقال گازی دوخته است که طی سالیان گذشته ، تامین آن برای این کشور متصور نبوده است. این کشور ها هرکدام منافعی را در انتقال این خط جستجو می کنند که لابد به اعتراف شان در زمینه احترام به منافع افغانستان نیز می شود. به عبارت دیگر ، این کشور ها نمی توانند بدون در نظر گرفتن منافع افغانستان از این پروژه بهره درست ببرند. در چنین مجالی این یک واقعیت است که افغانستان می تواند زمینه های بهره مندی این کشور ها را از طریق ترانزیت این لوله از خاک خود فراهم کند.
در این میان اما برای افغانستان هم منافعی در انتقال این پایپ لاین تعریف شده است که بدون شک موجبات دلچسپی حکومت ومردم افغانستان را به همراه خواهد داشت:
1 با انتقال این خط لوله، هزاران افغان صاحب کار می شوند
2 افغانستان می تواند به میزان بالایی ازاین گاز برای تامین نیازمندی های خود خریداری کند
3 تکس ومالیه ای که کشور های عضو تاپی می پردازند افزون بر چهار صد میلیون دالر در سال است واین مبلغی نیست که اقتصاد فروپاشیده افغانستان از آن چشم بپوشد.
4 افغانستان بیش از هرکشور دیگر نیازمند همکاری های منطقوی برای تامین امنیت خود است وپروژه انتقال این لاین کشور های شریک را ملزم به یک همکاری منطقوی می کند.
با نگرش به قضیه انتقال گاز از زوایایی که ذکر شد ، این دریافت به میان می آید که افغانستان اکنون بیش از هر کشور دیگر می تواند از این پروژه سود ببرد، با این اضافه که تعریف منافع ملی واقتصادی کشور نیز در میان استفاده کننده گان این خط لوله تا حدی نهادینه خواهد شد. اما چطور این توافق صورت گرفته است؟ مساله اصلی این است که افغانستان کنونی، دارای نظام معتبر حکومتی است که این کشور را در مقایسه به پانزده سال پیش در اوج اقتدار وابهت معرفی می کند. این، پرواضح است که گردن گذاری کشور های منطقه به منافع ملی افغانستان، در سایه نظامی صورت گرفته است که براساس آرای مردم افغانستان به میان آمده واکنون علیرغم مشکلات وچالش هایی که پیش رو دارد ، اقتدار دولتی و درک وتامین نیاز های اقتصادی کشور را معرفی می کند. انتقال لوله گاز تاپی، حتا سبب واکنش های مثبت سیاسی در داخل کشور نیز شده است؛ اعلام حمایت حزب اسلامی به رهبری گلبدین حکمتیار از این پروژه، این مطلب را می رساند که حکومت افغانستان با راهبردهای نوینی که د ر عرصه اقتصاد وسیاست دارد ، شورش های داخلی را نیز از منطق آنان عاری می سازد. با این وصف این انتظار کماکان برجای خود باقی است که امنیت لوله گاز به خوبی تامین شده وروزی فرا برسد که مردم افغانستان به خوبی از آن سود ببرند.