مرکز اطلاعات ورسانه های حکومت، دوساله شد. این مرکز در شرایطی شروع به کار کرد که افغانستان در سایه نظام نوین خود، آزادی های مدنی و رسانه یی اش را بعد از سالیان متمادی تجربه می کند. پیش از آغاز بکار این مرکز ، دهها نشریه چاپی و دهها تلویزیون و رادیو در کشور کارخود را شروع کرده بودند. اما همانگونه که همه می دانند فعالیت های رسانه یی و خبرنگاری در افغانستان هیچگاهی بدون چالش نبوده است. درست همانطوری که حرفه خبرنگاری وژورنالیستی تا هنوز هم به حیث یک پدیده نا آشنا ومهجور در نظام اجتماعی افغانستان باقی مانده است ، کار در این عرصه نیز، مانند کار در خطوط نبرد می ماند. سعی می کنم این دو مقوله را در بیان هرچه کوتاه در این مقال بگنجانم:
1 کار رسانه ها در کشور علیرغم بازبینی وانفاذ چند باره قانون رسانه های همگانی اما هم چنان در ذیل حرفه و اشتغالات غیررسمی به حساب می رود. ژورنالیستان به رغم داشتن کانون ها واتحادیه های مختلف ولی به اندازه ای دچار تشتت وپراکنده گی هستند که گویا حرفه آنان حتا برای خود شان به صورت درست تعریف نشده است. در جامعه افغانی و در نگاه سنتی این جامعه، کار خبرنگاری ومطبوعاتی به نحوی بیکاری محسوب می شود؛ نخست اینکه بسیاری از صاحبان امتیاز رسانه ها، پیش از این که به بنگاه خود به حیث دستگاه اطلاع رسانی وفرهنگ سازی نگاه کنند، بیشترینه به مثابه یک ابزار برای نمایاندن اهداف سیاسی واقتصادی شان از آن کار می گیرند. در ذیل همین ایده است که توجه به این کار وحرفه کارمندان یک رسانه در حد کار کردن در بخش تنظیفات شاروالی یک شهر تنزیل می کند. در چنین شرایطی برای صاحب بنگاه تفاوتی نمی کند که کارمند او نیازمند چه چیز هایی است و او در مقابل مامورین خود چه وجایبی دارد. در حالی که در رسانه های معتبر جهان، این نوع دید کاملا مردود بوده و یک خبرنگار در عین اینکه برای یک رسانه کار می کند ، زمینه های رشد فکری ومالی خود را نیز پیش از پیش اندازه می گیرد. دو دیگر اینکه خود اهالی مطبوعات ورسانه ها نیز تا حدی حرفه شان را به قول معروف دست کم می گیرند. ورود افراد آماتور در بنگاه های خبر پراگنی و ترجیح علایق شخصی بر مفادات ملی وفرهنگی باعث می گردد خود فرد هم موفق نشود چشم انداز روشنی در فرا روی کار وحرفه خود ببیند. برخی ها می پندارند که کار در عرصه ژورنالیزم به مثابه عبور از یک دهلیز دراز به سمت سالون شهرت است اما این بینش بیش از هر چیز دیگر به عدم خود باوری فردی تکیه می کند که بدون دانش وشجاعت کافی به این مصاف گام نهاده است. وقتی یک حرفه نتواند رسمیتی برای خودش ببار بیاورد لاجرم همان تعریف بیکاری را برمی تابد که عوام آن را نسبت به این حرفه به کار می گیرند.
2 در افغانستان، خبرنگار مانند یک سرباز است اما با این تفاوت که یک سرباز در میدان نبرد سلاحی برای دفاع از خود دارد ولی خبرنگار فاقد هرگونه امکانات دفاعی است. هیچ کشوری شاید مانند افغانستان نیست که هر روز تیتر های اول روزنامه هایش ، قتل، انتحار، درگیری، جنگ، خود سوزی و... می باشد. سروکار خبرنگار افغانی با شرایط وپدیده هایی است که فیصدی بالای آن را خشونت در اجتماع ودر مقابل خودش تشکیل می دهد. برخلاف اکثر کشور های جهان که یک گزارشگر می تواند از پدیده های مسرت انگیز وشادی بخش زیادی که رخ می دهد راپور تهیه کند اما در اینجا وضع به گونه دیگر است. این تنها رویداد هایی نیست که خبرنگار افغانی با آن روبرواست ، بلکه خود نیز آماج دهها مخاطره ای است که نمونه آن در قتل ها ، اختطاف و اذیت شدن های فراوان این تیپ از جامعه طی سالیان گذشته روی داده است. افراطیون سیاسی ومذهبی، گاهی نمی توانند حضور کسانی را در اجتماع تحمل کنند که آنان عملکردهای شان را بر ملا می کند. ازینرو برای شان هیچ فرقی نمی کند که خون یک انسان ولو در هر حرفه ای باشد ریخته شده ویا صورت های شان را با اسید مسخ کند. پس برای سربازان بیدفاع عرصه خبرنگاری ، حفاظ وچتری ضرورت است که آنان بتوانند بدون دغدغه مردن و مسخ شدن در این عرصه کار وپیکار نمایند. اما آیا این حفاظ به دست چه کسی ونهادی ساخته می شود، بدون درنگ باید گفت که مسولیت اولیه ونهایی آن به دوش دولت ونهاد های مرتبط است.
با آنچه گفته آمد اینک اما مرکز رسانه های حکومت توانسته است در عمر اندک خود، سهولت هایی را برای این سربازان و کسانی که از دید برخی صاحب امتیاز ها بیکار به حساب می آیند، به وجود بیاورد. این مرکز علاوه بر تامین رابطه بین رسانه ها ومقامات حکومتی ، خود نیز به مثابه یک دستگاه برای اطلاع رسانی شفاف عمل می کند. جذب جوانان واستعداد هایی که می توانند درعرصه ژورنالیزم خود را بنمایانند، کاری است که این مرکز با دقت وتوانایی به آن دست یافته و اعتماد منابع داخلی وخارجی را جلب کرده است. شاید این مرکز خودش را در محراق آرزوها و منویات تیپی از جامعه می داند که همانند سرباز باید هماره بر سر پهره بایستند وبکوشند که از رخداد های پیرامون اش ، اطلاعات دقیق ودرست به مردم منتقل سازد. مرکز اطلاعات ورسانه های حکومت ، اینک به مثابه نوجوانی می ماند که تازه ولی با حرئت قدم به میدان مبارزه گذاشته است. موجودیت این مرکز در خانواده رسانه های افغانی از همان آوان به فال نیک گرفته شده و اکنون نیز می رود که لیاقت های حرفوی ومسکلی اش را هرچه بیشتر در راستای خدمت به مردم افغانستان به نمایش بگذارد. والبته نباید ناگفته گذاشت که این امکان وموفقیت در پرتو نظام جمهوری اسلامی افغانستان به دست آمده و راهنمای نخستین این جمع، وثیقه بزرگ ملی( قانون اساسی) است که در مندرجات آن ، آزادی بیان، آزادی مطبوعات و آزادی های مدنی وشهروندی مسجل است.